تبلیغات
صراط
جناب میرحسین، عاقبت به خیر شدید! | درد دل! ,

سلام!

جناب میرحسین!

تا پیش از انتخابات شناخت چندانی نسبت به شما نداشتم.

نخست وزیر امام

نخست وزیر دفاع مقدس

نخست وزیر دوران ریاست جمهوری رهبر انقلاب

و ...

القابی بود که به شما نسبت می­دادند.

البته تصمیم­گیری برایم چندان مشکل نشد! اگرچه شما را نمی­شناختم، اما اطرافیانتان را که هرگز به طور جدی از ایشان اعلام برائت نکردید خوب می­شناختم.

خاتمی را، تفکراتش را و از همه مهمتر عملکرد دوران ریاست جمهوریش را خوب می­شناختم.

سازمان مجاهدین را هم خوب می­شناختم و حتی از سیر تاریخی آن پیش از انقلاب نیز اطلاع داشتم.

احزاب دولت­ساخته کارگزاران و مشارکت را هم خوب می­شناختم. تفکرات و عملکرد گذشته ایشان در مقابل ملت بزرگ ایران روشن است.

اما شما هیچ­گاه از ایشان به صورت جدی اعلام برائت نکردید، حتی از نهضت آزادی نیز که مغضوب امام بود هم اعلام برائت نکردید. شما که دم از خط امام می­زدید!

اینکه اعضای هسته مرکزی ستاد انتخاباتی من همه مورد تأییدند؛ اینکه هر ایرانی، یک ستاد، حمایت کسی را رد نمی­کنم و ... دوران این حرف­های بی­معنا گذشته است.

من احمق نیستم!

هزینه­های گزاف تبلیغات شما از کجا آمد؟ نگاه من به چند پوستر و بنر تبلیغاتی نیست، برنامه­ریزی تبلیغات و جنگ روانی شما بر عهده چه کسانی بود؟ کمیته صیانت از آراء را چه کسانی تشکیل دادند و اداره می­کردند؟ کلیپ­های تخریبی علیه دولت را چه کسی می­ساخت و در سطح کشور توزیع می­نمود؟ چه کسانی به حمایت از شما به اقصا نقاط کشور سفر می­کردند و در برنامه­های تبلیغاتی شما چه می­گفتند؟ شما ادعا می­کردید وامدار کسی نیستید. همین­ها بودند که برای شما رأی کسب می­کردند، ادعا نکنید که ایشان قرار نبود دولت شما را اداره کنند.

من احمق نیستم!

فیلم تبلیغاتی اول شما را دیدم، چنان شخصیتی متین و با وقار و البته جذاب از شما به نمایش گذاشت که درونم  دچار تردید شدم. چرا که یکی از انتقادات جدیم به احمدی­نژاد، فاصله از بزرگ­منشی مورد انتظار و دافعه بیش از حد نیاز در ایشان بود.

مناظره شما با احمدی­نژاد را دیدم، گرچه از بداخلاقی طرفین دلم به درد آمد، اما مانند بسیاری از مردم تصمیمم را گرفتم.

فیلم تبلیغاتی دوم شما را هم دیدم، مناظره­تان با کروبی – بخوانید تخریب رقیب غایب - را هم تماشا کردم. دیگر اثری از آن متانت، وقار و جذابیت ندیدم.

چه­قدر از زشتی دروغ­گویی دم زدید، چه­قدر بر قانون­گرایی تأکید داشتید، و فریاد «ادب مرد به ز دولت اوست!»

و چه­قدر در همان ایام تبلیغات انتخابات خودتان دروغ گفتید! دروغ به دولت و رقیبتان نسبت دادید، آمارسازی کردید، و شاید این یکی را همان اطرافیانی که از ایشان اعلام برائت نکردید مرتکب شدند و به نام شما تمام شد. چه رأی­هایی که از شما برگشت و چه رأی­هایی که فریب خورد و به نام شما به صندوق ریخته شد.

و طرفداران موج سبز که در خیابان­ها تابلوی «ادب مرد به ز دولت اوست!» به دست گرفته بودند و شعار می­دادند: «هرچی جواد مواده، طرف احمدی­نژاده!»، «یک، دو، سه هفته، احمدی حموم نرفته!» و ...

پیش از انتخابات می­دیدم که پایگاه­های اینترنتی طرفدار شما چه­طور با اعتماد به نفس! نظرسنجی جعل می­کردند که موسوی رئیس جمهور دهم است! حتی رایزنی در مورد شغل آینده احمدی­نژاد هم بازار گرمی داشت! حالا چه­طور خبر عصر جمعه خبرگزاری فارس دلیل بر تقلب در انتخابات است، شما باید بفرمایید. من همه این­ها را می­بینم و می­فهمم!

من احمق نیستم!

خودم در جریان اجرایی انتخابات مشارکت داشتم. مشارکت بی­سابقه مردم را دیدم و مشکل کمبود تعرفه در شعب اخذ رأی را از نزدیک مشاهده کردم و علت آن را فهمیدم.

دستور فرمانداری تهران برای رأی­گیری تا آخرین نفر را شنیدم و فهمیدم که به خاطر باران شدید، برخی از مردم در صف­های طولانی شعب از رأی دادن منصرف شدند.

دیدم که بسیاری از عوامل اجرایی و نظارتی، همان مردمانی هستند که در انتخابات گذشته نیز فعالیت داشته­اند. دیدم که در برخی شعب به نفع برخی از کاندیداها، حتی شما! تبلیغات صورت گرفت و تا جایی که گزارش می­شد برخورد قانونی در پی داشت.

دیدم که در بسیاری از شعب نماینده شما یا ظهر می­آمد یا پیش از اتمام رأی­گیری شعبه را ترک می­کرد. لابد ایشان نگران تقلب در انتخابات نبودند!

این­ها منطقی­ترین دلایل شما برای اثبات تقلب در انتخابات بود! و من هم مانند بیش از 500 هزار نفری که در جریان اجرا و نظارت انتخابات مشارکت داشتند احساس کردم به من توهین می­کنید!

 وقتی ادعا شد که در برخی حوزه­ها آمار شرکت­کنندگان از آمار واجدین شرایط فراتر رفته است می­دانستم که آمار واجدی شرایط در شهرها مربوط به سرشماری سال 1385 است و کسی مردم را نبسته تا از شهری به شهر دیگر نروند!

من همه این­ها را می­فهمم!

و امروز! دیگر برای آن ادعای گزاف قانون­مداری نیز آبرویی باقی نمانده است!

وقتی پرخاش شما در مناظره با احمدی­نژاد به بهانه قانون­گریزی دولت نهم را به یاد می­آورم مشمئز می­شوم و از وقاحت شما در توهین به شعور ملت متعجبم. دیگر شما را به خوبی می­شناسم.

من احمق نیستم!

رهبر انقلاب فرمودند انتخابات برای آن است که تکلیف سر صندوق رأی تعیین شود، نه در کف خیابان!

چه سودایی در سر دارید؟ با تحریک طرفدارانتان که به شما اعتماد کردند و کشاندن ایشان به خیابان­ها چه هدفی را دنبال می­کنید؟

پرواضح است که حساب طرفداران شما از حساب اغتشاش­گران جداست! و البته باز هم پرواضح است که شما و برخی طرفدارانتان زمینه را برای اغتشاش­گران فراهم کرده و می­کنید. مسئولیت خون­هایی که ریخته شد و خساراتی که به اموال اشخاص و بیت­المال وارد آمد بر عهده شماست! چه جوابی در دادگاه عدل الهی دارید؟

چه خوب نشان دادید که صلاحیت ریاست جمهوری اسلامی ایران را ندارید! شما فکر کردید کی هستید؟ لابد رهبر یک جریان بزرگ اجتماعی! زهی خوش­خیالی!

در حالی که تمامی بزرگان انقلاب رویکرد شما را رد می­کنند همچنان می­تازید، دم از اسلام و خط امام می­زنید و ولایت فقیه را هم  پشت سر گذاشتید، روحانیت و بسیجی و سپاهی را در جبهه خود می­دانید درحالی که دل ایشان از شما خون است!

راستی عجب عاقبت به خیر شدید!
یادداشت های مسافر در یکشنبه 31 خرداد 1388 و ساعت 05:08 ب.ظ
احمدی نژاد در دام افتاد! | درد دل! ,

بسم ­الله الرحمن الرحیم

فضای انتخابات در کشور داغ­تر و داغ­تر می­شود و هر روز، دوقطبی بودن جریان انتخابات بیشتر خود را نمایان می­سازد:

«احمدی نژاد» در یک­سو و «نه احمدی­نژاد!» در سوی دیگر.

 

یک روی سکه:

چند روز پیش یکی از دوستان پایگاه اینترنتی «ستاد من» را معرفی کرد که تبلیغات انتخاباتی میرحسین محتوای آن را تشکیل می­دهد.

ساختار پایگاه و نوآوری در شیوۀ جذب مخاطب و ارائۀ محتوا برایم خیلی جالب بود.

استفادۀ حداکثری از قابلیت­های فضای مجازی، دعوت مخاطب به دنبال­کردن مباحث و حتی تولید محتوای ابتکاری، اتصال آن به رسانه­های فراگیر دیگر مثل موبایل و ...

این آخری را حتما تجربه کرده­اید، اگر هم تجربه نکرده­اید بشتابید که از دستتان می­رود.

کلیپ­های تصویری که حدس می­زنم با فلش طراحی شده­اند، با موضوع نقد عملکرد دولت احمدی­نژاد. محتواها کاملا علمی و خدشه­ناپذیر به نظر می­رسند. همۀ آمارها مستند به گزارشات مرکز آمار ایران و بانک مرکزی هستند و حتی آدرس پایگاه­های اینترنتی مربوطه جهت سهولت بررسی ادعاها نمایش داده می­شود.

از همه مهم­تر هنری­ست که در طراحی خود را نشان می­دهد. غلبۀ تصویر بر چشمان مخاطب و نریشن و موسیقی متن بسیار تأثیرگذار، همه و همه گواه این حقیقت است که این محصول حاصل تلاش آماتورها نیست...

یکی­یکی کلیپ­ها را نگاه می­کنم و افسوس می­خورم. در این روزها همه یکدیگر را به دروغ­پردازی و بازی با آمار و ارقام متهم می­کنند، به حافظه­ام که مراجعه می­کنم خیلی طول نمی­کشد تا یکی از جواب­های حاضر و آماده و گاهی نیم­بند احمدی­نژاد و حامیانش به این آمار و ارقام را به خاطر بیاورم.

دیگر اعصابم خورد شده است، کلیپ نهم را هم با بی­میلی باز می­کنم. کمی که می­گذرد احساس می­کنم که این یکی با بقیه کمی تفاوت دارد...

.

.

.

شعارها و آمارها

(9)

احمدی­نژاد: منتقدان دولت با ارقام بازی می­کنند.

 

تصویر احمدی نژاد در اولین مصاحبه با دوربین که روز چهارم خرداد پخش شد نمایان می­شود:

احمدی­نژاد:

«در ابتدای این دولت بنابر گزارشات نرخ بی­کاری 12.9 درصد بود. اما علی­رغم اینکه حدود 50 درصد از پیش­بینی قانون برنامه برای ورود نیروی کار به بازار، بیشتر نیروی کار وارد بازار شد، نرخ بی­کاری به حدود 10% کاهش پیدا کرد. یعنی در همین فاصله حدود 800 هزار نفر از بی­کاران کشور کم شد.»

 

سپس کلیپ به نشریات مرکز آمار ایران مراجعه می­کند:

 

سالنامۀ آماری کشور، سال 1383...

همان­طور که می­بینید در تعریف شاغل نوشته شده:

کسی که در هفته حداقل دو روز یعنی شانزده ساعت کار کند شاغل محسوب می­شود.

حالا می­خواهیم تعریف شاغل در دورۀ آقای احمدی­نژاد را ببینیم ... سال­نامۀ آماری کشور، سال 1384... همان­طور که می­بینید متأسفانه در تعریف جدید در دورۀ آقای احمدی­نژاد کسی که تنها یک ساعت در هفته کار می­کند هم شاغل محسوب می­شود.

به این ترتیب دولت ایشان با عوض کردن تعریف بی­کار آمار بی­کاری را پایین آورده است... چه­کسی با ارقام بازی می­کند؟

.

.

.

مانده بودم احمدی­نژاد این یکی را چه­طور می­خواهد توجیه کند.

 روی دیگر سکه:

پی­بردن به چنین نکاتی از عهدۀ افراد عادی خارج است. شک ندارم کسی که این محتوا را فراهم کرده است، آنچه پس از این نگاشته می­شود را هم می­داند:

نشریۀ «برنامه» از سوی دفتر معاونت برنامه­ریزی و نظارت راهبردی نهاد ریاست جمهوری منتشر می­شود و قبلا نیز توسط سازمان مدیریت و برنامه­ریزی منتشر می­شده است.

در مقاله­ای با عنوان «شاخص­های كلیدی بازار كار در سرشماری سال­های 1375 و 1385» که در شمارۀ 265 این نشریه منتشر شده است می­خوانیم:

«در سرشماری عمومی نفوس و مسكن برای نخستین بار تعریف فرد شاغل بر مبنای حداقل یك ساعت كار در هفته مرجع آمارگیری تغییر یافت و این امر سبب افزایش جمعیت شاغل در مقایسه با تعریف قبلی كه بر مبنای حداقل دو روز كار در هفته بوده است، شد.

بنابر این، باید توجه داشته باشیم كه بخشی از افزایش جمعیت شاغل در دهه 1385- 1375 به دلیل تغییر تعریف فرد شاغل است. تغییرات ایجاد شده در تعریف بی­كاری نیز به این صورت است كه در سرشماری سال 1385، افرادی كه به دلیل آغاز به كار در آینده یا انتظار بازگشت به شغل قبلی، جویای كار نبوده اما بدون كار و آماده برای كار بوده‌اند، بی­كار محسوب می‌شوند. قابل توجه است که این افراد بر مبنای تعریف قبلی بی­كار در نظر گرفته نمی‌شوند.

بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسكن سال 1385، نرخ بی­كاری كشور 75/12 درصد و نرخ مشاركت نیروی كار 4/39 درصد است. میزان جمعیت فعال كشور 23466 هزار نفر بوده كه از این تعداد حدود 20476 هزار نفر شاغل و حدود 2992 هزار نفر بی­كار جویای كار هستند. بدون توجه به تفاوت تعاریف اشتغال و بی­كاری در سرشماری نفوس و مسكن سال های 1375 و 1385، متوسط سالا‌نه افزایش جمعیت شاغل و فعال به ترتیب حدود 590 هزار نفر و 744 هزار نفر است و متوسط نرخ‌های رشد سالا‌نه جمعیت شاغل و فعال به ترتیب 5/3 و 9/3 درصد بوده است...

بر اساس نتایج طرح آمارگیری نیروی كار در پاییز 1385 كه بر اساس تعاریف جدید اشتغال و بی­كاری اجرا شده است، حدود 2/4 درصد شاغلا‌ن، كمتر از 16 ساعت كار در هفته انجام داده‌اند و براساس طرح آمارگیری از ویژگی‌های اشتغال و بی­كاری خانوار در پاییز 1382 كه بر مبنای تعاریف قدیم اشتغال و بی­كاری بوده، این رقم حدود یك درصد است.

بنابر این، برآورد می‌شود حدود 2/3 درصد از شاغلا‌ن سال 1385 كمتر از دو روز در هفته كار كرده‌اند. تعداد شاغلا‌ن بر اساس تعریف قدیم حدود 19820 هزار نفر برآورد می‌شود. در مورد تطبیق تعریف بی­كاری نیز در دو مرحله اقدام می‌شود. در مرحله اول، باید آن دسته از شاغلا‌ن را كه كمتر از دو روز در هفته كار كرده‌اند اما جویای كار بیشتر هستند، بی­كار در نظر گرفت و آن را به بی­كاران موجود در  سال 1385 اضافه كرد. در دومین مرحله، باید آن دسته از بی­كاران را كه به دلیل آغاز به كار در آینده یا انتظار بازگشت به شغل قبلی جویای كار نبوده، اما فاقد كار و آماده برای كار هستند، از جمع بی­كاران سال 1385 كسر كرد. براساس نتایج طرح آمارگیری نیروی كار در پاییز 1385، حدود 9/3 درصد از بی­كاران به دلا‌یل یادشده جویای كار نبوده، اما فاقد كار و آماده برای كار بوده‌‌اند و حدود 7/10 درصد از شاغلا‌نی كه كمتر از 16 ساعت كار در هفته انجام داده‌اند، جویای كار بوده‌اند.

با استفاده از نسبت‌های یاد شده می‌توان برآورد تعداد بی­كاران را بر مبنای تعریف قدیم بی­كاری به دست آورد كه حدود 2947 هزار نفر است. بنابر این، تفاوت تعریف در مورد بی­كاری تأثیر زیادی نداشته و بی­كاران را حدود 46 هزار نفر كاهش داده است. اما تفاوت تعریف در مورد اشتغال به نسبت قابل توجه بوده و شاغلا‌ن را حدود 656 هزار نفر تقلیل داده است.»

به بیانی واضح­تر، علاوه بر تغییر تعریف «شاغل»، تعریف «بی­کار» نیز تغییر کرده است و البته علت آن­را باید از کارشناسان امر جویا شد.

به هر حال این تغییر در تعاریف، اثر محسوسی در نرخ بی­کاری ندارد، گرچه نرخ شاغلان را به طور محسوسی کاهش می­دهد!

***

پی­نوشت­:

واقعا چه­کسی با ارقام بازی می­کند؟

آنچه در اینجا بدان پرداخته شد، دروغ­پردازی مدرن است! شیوۀ ستاد­های تبلیغاتی «نه احمدی­نژاد!». رویه­ای که نه تنها در این کلیپ و یا سایر کلیپ­های دیگر، بلکه در تمامی انتقادات نسبت به دولت احمدی­نژاد، بخوانید تخریب­ها، ردی از آن وجود دارد.

کاری به برخی کج­سلیقگی­های بعضی از حامیان احمدی­نژاد ندارم، اما شکی نیست که در میان ایشان امثال این هنرمندان نخبه! پیدا نمی­شود.

از نظر نگارنده میرحسین از این دست حامیانش جدایی­پذیر نیست! ایشان هستند که برای او رأی جمع می­کنند، اگر در انتخابات پیروز شود دولت وی را اداره خواهند کرد و ...


یادداشت های مسافر در سه شنبه 12 خرداد 1388 و ساعت 08:08 ب.ظ
هولوکاست! | خلاف عادت! ,

«تاریخ یهود به سه دورۀ کلی تقسیم می­شود:

دورۀ اول: قبل از هولوکاست

دورۀ دوم: حین هولوکاست

دورۀ سوم: بعد از هولوکاست

هولوکاست اصطلاحاً به فاجعۀ عظیمی گفته می­شود که طی آن شش میلیون نفر از پنج میلیون و چهارصد هزار نفر جمعیت یهودی ساکن در اروپا به طرز فجیعی به ملکوت اعلی پیوستند...»

.

مجموعه طنز ترکیبی «هولوکاست»، با تلاش دو تن از هنرمندان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، «مازیار بیژنی» و «امید مهدی­نژاد» و به همت مؤسسه فرهنگی شهید شهبازی، بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران منتشر شده و هفته­­ی آینده به مناسبت روز قدس رونمایی خواهد شد و در اختیار علاقه­مندان قرار خواهد گرفت.

این اثر ترکیبی از دو مجموعه­ی مستقل، یکی وقایع نگاری طنز از جریان هولوکاست به قلم امید مهدی­نژاد و دیگری کاریکاتورهای مازیار بیژنی می­باشد، که با در نظر گرفتن تناسب­های محتوایی در کنار یکدیگر قرار گرفته­اند.

.

چند کاریکاتور از این مجموعه و همچنین قسمتی از متن طنز آن را می­توانید در ادامه مطلب ببینید.

***

برای تهیه­­ی این اثر به فروشگاه نشر معارف، واقع در چهارراه کالج مراجعه نمایید.

برای خرید عمده با تلفن همراه شماره 09102114643، گروه فرهنگی و هنری کهف که اجرا و توزیع این اثر را بر عهده داشته­اند تماس حاصل نمایید.


ادامه مطلب...

یادداشت های مسافر در چهارشنبه 27 شهریور 1387 و ساعت 05:09 ق.ظ
خشکسالی تقصیر دولت است! | در محضر بزرگان ,

نکته­ای که نباید از آن غفلت کنیم این است که متأسفانه آن مسئله­ی دعا و نماز استسقاء و طلب باران، فرهنگ رسمی ماست که غفلت کرده­ایم.

الآن بحث­های طبیعی و اقلیمی داریم. من این بحث طبیعی و اقلیمی ر ا با دو جمله شرح بدهم که همه­ی شما در این جراید خوانده­اید ...

از نظر اقلیمی ایران در یک منطقه­ای قرار گرفته است که بخش وسیعی از آن کم آب است و بی­آب. هم نزولات آسمانی کم است و هم جوشش چاه و قنات و چشمه کم است.

پس از نظر اقلیمی ایران یک منطقه­ی پر آب نیست. همین مقدار آبی که دارد متأسفانه قبلا برنامه­ریزی دقیق نبوده تا ما به این نتیجه برسیم که آب­ها ذخیره بشود. آن بیان نورانی حضرت امیر(ع) که مرحوم صاحب وسائل نقل کرده، مردمی که آب به اندازه­ی کافی دارند، زمین به اندازه­ی کافی دارند، مع­ذلک نیازمندند که گندم وارد کنند، برنج وارد کنند و مشکلات اقتصادی دارند، این­ها «فابعده الله» که حالا این را ترجمه نکنیم.

اما آن قسمت دیگر، ذات اقدس اله، خدای رازق همه­ی مردم است. فرمود این مردم عائله­ی من هستند. نه­تنها مردم، درخت­ها عائله­ی من هستند، حیوانات عائله­ی من هستند، فرمود تمام مار و عقرب عائله­ی من هستند. ... «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»(6 هود) ... فرمود همه­ی این­ها عائله­ی من هستند، من معینم، من متعهدم، باید تأمین کنم و تأمین می­کنم. «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»(6 هود)، منتها یک عده سر راه می­گیرند، شما مراقب باشید نگیرند از شما. بنای عالم بر این نیست که لقمه را توی دهان شما بگذارد که ... من تا این اندازه متعهدم. بقیه­اش را شما باید روی دوش زمین سوار بشوید و روزی­تان را بگیرید. «فَامْشُوا فی‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِه‏»(15 ملک). روی دوش زمین سوار شدن مگر کار آسانی­­ست؟ روی کوه رفتن، روی گردنه­ها رفتن ... معدن­ها را شناسایی کردن ... فهم می­خواهد و فهم!

فرمود بروید، من به شما همه چیز دادم. علم می­خواهید به شما می­دهم، فهم می­خواهید به شما می­دهم، منتها شما از من بخواهید.

... بخش­های وسیعی از جریان مریم و مسیح سلام الله علیهما با اعجاز و خرق عادت بود، ولی یک گوشه بالاخره مریم باید دست دراز کند. خدا فرمود از راه غیب مریم مادر می­شود، عیسی به دنیا می­آید، در گهواره حرف می­زند، همه­ی آن معجزات را هم به او می­دهند ... [برای مریم] درخت خشک سرسبز می­شود، پر خرما می­شود. ولی همین درخت خشکی که پر خرما شده، من این شاخه را خم نمی­کنم. به مریم می­گوید «وَ هُزِّی إِلَیْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْكِ رُطَباً جَنِیًّا»(25 مریم)، تو هم دستت را دراز کن این شاخه را تکان بده چهارتا خرما بیفتد. همه­اش به عهده­ی غیب نیست. فرمود این اهتزاز، این دست جنباندن، این شاخه تکان دادن، این کار توست.

... ما نه آن راه تحقیق علمی را طی کردیم که سدسازی کنیم، آب را ذخیره کنیم، نه این راه دعا را طی کردیم. این دعا حق است، نماز استسقاء حق است.

فرمود «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَةِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا»(16 جن)، فرمود شما اگر کارمندی از کارت، اگر تاجری از تجارتت، اگر رئیسی از ریاستت، با عمر مردم، با وقت مردم، با بیت­المال بازی نکن. اگر دولت و ملت شما مستقیم باشند، من تمام باران­های لازم را به شما می­دهم. مگر بارش باران به وسیله­ی ابر نیست، مگر رهبری ابرها به وسیله­­ی باد نیست، مگر «مرسل الریاح» او نیست. فرمود شما درست باش، من باران را به موقع می­فرستم.

نه اهل نماز استسقائیم، نه اهل دعائیم، نه اهل مناجاتیم. هنوز چیزی نشده برنج را احتکار کردند، هنوز چیزی نشده چایی را احتکار کردند. خیلی به برکت اهل بیت خدا به ما رحم می­کند که ما گرسنه نمی­میریم. این ملت! این وضع!

فرمود شما درست راه بروید، من تأمین می­کنم. از خدا نیکوتر سخنگو کیست؟ از خدا راستگوتر کیست؟ از خدا باوفاتر به عهدش کیست؟ «و مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدیثا»(87 نساء)، «و مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قیلا»(122 نساء)، «وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّه»‏(111 توبه).

فرمود شما ندزد! من تأمین می­کنم. شما احتکار نکن. این همه که الآن سازمان بازرسی، دستگاه قضایی به ستوه آمده­اند از دست خیانت دولتی­ها و ملتی­ها، همین است دیگر!

یک بیان نورانی حضرت امیر دارند، فرمود اداره کردن شما کار بسیار سختی­ست. رهبر ولو علی ابن ابی­طالب باشد مادامی که مردم و کارگزاران صالح نیستند پنجاه درصد قضیه خراب است و شکست هم درش هست. فرمود آخر من شما را چه­طور اداره کنم؟ فرمود «كُلَّما حِیصَتْ مِنْ جَانِبٍ تَهَتَّكَتْ مِنْ آخَرَ، »(نهج­البلاغه، خطبه 69). فرمود شما مثل لباس کهنه­ای هستید که یک جا را رفوع می­کنم، یک جای دیگر جر! پاره می­شود، آخر این چیست؟!! می­آیم برنج را تأمین بکنم، چایی را احتکار می­کنید. آخر این چه کاریست؟

نگویید رهبر ما خوب است، بله، رهبر ولو علی ابن ابی­طالب باشد مادامی که مردم «علی صراط مستقیم» نباشند شکست حتمی­ست. مگر نبود جریان حضرت امیر. پنجاه درصد قضیه آن است. فرمود آخر من شما را چه­طور اداره بکنم؟ تا می­روم جلوی برنج را بگیرم که احتکار نکنید، چایی را احتکار می­کنید، خوب این چه کاریست؟ ...

***

فایل صوتی سخنرانی را از اینجا دریافت کنید.

جوابیه دکتر زاکانی به دعاوی و توهین­های قاضی مرتضوی را از اینجا دریافت کنید.


یادداشت های مسافر در شنبه 22 تیر 1387 و ساعت 12:07 ب.ظ
آزادی عقیده | در محضر بزرگان ,

بسم الله الرحمن الرحیم

آزادی فکر و عقیده، از واضحات نزد اهل عقل است. این آزادی از اختیار انسان سرچشمه می­گیرد و هر کسی می­تواند هر بینش و عقیده­ای را که بپسندد، برگزیند. خداوند در سوره­ی مبارکه­ی بقره می­فرماید:

لا اِکراهَ فِی الدین

آزادی فکر و عقیده اساسا قابل سلب نیست و نمی­توان کسی را مجبور کرد که به گونه­ای خاص فکر کند یا به چیزی اعتقاد پیدا نماید. گرچه اجبار انسان در عمل و رفتار ممکن است.

البته در این زمینه بحث دیگری تحت عنوان "تبلیغات" یا "امپراتوری رسانه" مطرح می­شود که از مختصات جهان امروز است و پیش از این چندان مطرح نبوده و موضوع بحث این مقاله هم نیست. اگر "تبلیغات" در دنیای امروز را با اغماض، هجمه­ی عده­ای از خواص برای تسخیر تفکرات و اعتقادات عامه­ی مردم، به کمک ابزاری تحت عنوان "رسانه"، تعریف کنیم، از آن­جا که موضوع بحث ما آزادی فکر و عقیده­ی همان اهل عقل و خواص است، پس فعلا به مقوله­ی "تبلیغات" و "رسانه"  کاری نداریم.

 گفته شد که آزادی فکر و عقیده اساسا قابل سلب نیست. البته این اختیار و آزادی نمی­تواند جایگاه حق و باطل را مخدوش کند. یعنی آزادی و اختیار انسان ربطی به حق و باطل ندارد و انسان مختار است که حق را انتخاب کند یا باطل را برگزیند و به تبع آن صواب و عقاب اخروی هم پابرجاست. الحمدلله کسی هم ادعا ندارد که یک عقیده می­تواند هم درست باشد و هم غلط! یا این­که دو اعتقاد متضاد، ممکن است هر دو هم­زمان درست باشند! خداوند تبارک و تعالی در ادامه­ می­فرماید:

قَد تَبیّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ

معیار حق و باطل را به خود نسبت می­دهد، می­فرماید "درست" و "غلط" تبیین شده است. و در جای دیگر می­فرماید:

ِامّا شاکِراً وَ اِمّا کَفوراً

می­خواهید شاکر باشد یا کفران بورزید.

بحث این­جاست که آیا این آزادی فکر و عقیده اصالتی دارد؟ به بیان ساده­تر، آیا هر فکر و عقیده­ای محترم است؟ آیا اینکه در جامعه­ای هر کس بتواند هر تفکر و اعتقادی را برگزیند مبارک است؟ اصلا آیا اختلاف فکر و عقیده افتخار است؟ اشتباه نکنید! مراد این نیست که آزادی فکر و عقیده محدود شود.    

معلوم شد که آزادی فکر و عقیده اساسا قابل سلب نیست و دین مبین اسلام این آزادی را محترم می­شمارد و برای کسی که فکر و عقیده­ای دارد حکم شرعی صادر نمی­کند! البته تا زمانی که وارد حوزه­ی "تبلیغات" یا "تعارض عملی با دین" نشده باشد.

توجه کنید که دین مبین اسلام آزادی فکر و عقیده را محترم می­شمارد نه هر فکر و عقیده­ای را! و این خلط بحث متأسفانه در جامعه­ی ما بسیار رواج پیاد کرده است.

اختلاف، قبل از عرضه­ی آراء و افکار بر قرآن و کتاب آسمانی، اختلاف مقدسی است. یعنی اختلاف نظر بین صاحبان رأی و فکر، اختلاف خوبی است. اما بعد از این­که وحی آسمانی حق و باطل را مشخص کرد و دین الهی اختلاف آن­ها را حل کرد و حق و باطل معلوم شد، اگر کسی اختلاف ایجاد کرد، اختلاف او باطل است.

اختلاف نظر و اختلاف سیلقه و تفکر، طبیعی و لازم است و مایه­ی تضارب آراء و سبب شکوفایی بسیاری از حقایق علمی است. لیکن باید مسائل مورد اختلاف را با میزان دین سنجید و اختلاف را رفع کرد. زیرا دین الهی برای حل اختلاف است و ایجاد اختلاف پس از آن­که اختلاف­ها را حل کرد، امری مذموم است. زیرا حق که رشد است از باطل که غیّ است متمایز گشته است.

خداوند خطاب به رسول اسلام نیز می­فرماید:

وَ ما اَنزَلنا عَلَیکَ الکِتابَ اِلّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الّذی اختَلَفوا فیهِ وَ هُدیً وَ رَحمَةً لِّقَومٍ یُؤمِنونَ

ما قرآن را بر تو نفرستادیم مگر برای آن­که آنچه مورد اختلاف مردم است بیان کنی.


یادداشت های مسافر در جمعه 24 خرداد 1387 و ساعت 11:06 ق.ظ
ساده زیستی تا کجا! | در محضر امام ,

این پست هم در ادامه­ی پست پیشین است. بخش­های عمده­ی نامه­ حضرت امیر به «عثمان بن حنیف» والی بصره، در جریانی که بارها شنیده­اید.

البته حضرت این مطالب را برای ما نفرموده­اند، برای امثال عثمان بن حنیف فرموده­اند، و حتی برای اینکه خدای ناکرده به کسی بر نخورد تأکید کرده­اند که «شما نمی­توانید این­گونه باشید». ما هم برای آنکه خیالمان راحت بشود یک «پس بی­خودی تلاش نکنید» به آخرش اضافه می­کنیم.

بخوانید و فرزند حنیف را شماتت کنید:

***

بدان كه هر كس را امامى­ست كه بدو اقتدا مى­‏كند و از نور دانش او فروغ مى­‏گیرد. اینك امام شما از همه­ی دنیایش به پیرهنى و ازارى و از همه طعام­هایش به دو قرص نان اكتفا كرده است. البته شما را یاراى آن نیست كه چنین كنید، ولى مرا به پارسایى و مجاهدت و پاكدامنى و درستى خویش یارى دهید. به خدا سوگند، از دنیاى شما پاره زرى نیندوخته­‏ام و از همه غنایم آن مالى ذخیره نكرده­‏ام. و به جاى این جامه، كه اینك كهنه شده است، جامه­‏اى دیگر آماده نساخته­‏ام.

آرى، در دست ما از آنچه آسمان بر آن سایه افكنده است، «فدكى» بود كه قومى بر آن بخل ورزیدند و قومى دیگر از سر آن گذشتند و بهترین داور خداوند است. فدك و جز فدك را چه مى­خواهم؟ كه فردا میعاد آدمى گور است. در تاریكى آن آثارش محو مى­‏شود و آوازه‏اش خاموش مى­‏گردد. حفره‏اى كه هر چه فراخش سازند یا گور كن بر وسعتش بیافزاید، سنگ و كلوخ تن آدمى را خواهد فشرد و روزنه‏هایش را توده‏هاى خاك فرو خواهد بست. و من امروز نفس خود را به تقوا مى­‏پرورم، تا فردا در آن روز وحشت بزرگ، ایمن باشد و بر لبه­ی آن پرتگاه لغزنده استوار بماند.

اگر بخواهم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه‏هاى ابریشمین، دست مى‏یابم. ولى، هیهات كه هواى نفس بر من غلبه کند و آزمندى من، مرا به گزینش طعام­ها بكشد و حال آنكه، در حجاز یا در یمامه بینوایى باشد كه به یافتن قرص نانى امید ندارد و هرگز مزه­ی سیرى را نچشیده باشد. یا شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالین نهم و در اطراف من شكم­هایى گرسنه و جگرهایى تشنه باشد. آیا چنان باشم كه شاعر گوید:

و حسبك داء آن تبیت ببطنة         و حولك اكباد تحنّ الى القدّ

تو را این درد بس كه شب با شكم سیر بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشند در آرزوى پوست بزغاله‏اى

 آیا به همین راضى باشم كه مرا امیرالمؤمنین گویند و با مردم در سختی­هاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم؟ یا آنكه در سختى زندگى مقتدایشان نشوم؟ مرا براى آن نیافریده‏اند كه چون چارپایان در آغل بسته، كه همه­ی مقصد و مقصودشان نشخوار علف است، غذاهاى لذیذ و دلپذیر مرا به خود مشغول دارد یا همانند آن حیوان رها گشته باشم كه تا چیزى بیابد و شكم از آن پر كند، خاكروبه‏ها را به هم مى‏زند و غافل از آن است كه از چه روى فربهش مى‏سازند. و مرا نیافریده‏اند كه بى‏فایده‏ام واگذارند، یا بیهوده‏ام انگارند، یا گمراهم خواهند و در طریق حیرت سرگردانم بپسندند؟

گویى یكى از شما را مى‏بینم كه مى‏گوید، اگر قوت پسر ابوطالب چنین است، باید كه ناتوانی او را از پاى بیفكند و از نبرد با هماوردان و مبارزه با دلیران باز دارد.

بدانید، كه آن درخت كه در بیابان­ها پرورش یافته، چوبى سخت‏تر دارد و بوته‏هاى سرسبز و لطیف، پوستى بس نازك. آرى، درختان بیابانى را به هنگام سوختن، شعله نیرومندتر باشد و آتش بیشتر. من و رسول خدا، مانند دو شاخه‏ایم كه از یك تنه روییده باشند و نسبت به هم چون ساعد و بازو هستیم. به خدا سوگند، كه اگر همه اعراب پشت به پشت هم دهند و به نبرد من برخیزند، روى برنخواهم تافت و اگر فرصت به چنگ آید به جنگ بر مى‏خیزم و مى‏كوشم تا زمین را از این شخص تبهكار كج­اندیش [معاویه] پاكیزه سازم. چنانكه گندم را پاك كنند و دانه‏هاى كلوخ را از آن بیرون اندازند.

اى دنیا از من دور شو، افسارت را به پشتت افكندم. من خود را از چنگالت رها كردم و از دام­هایت بیرون افكندم و از آن پرتگاه­ها كه بر سر راه من كنده‏اى اجتناب كرده‏ام. آن گردن فرازانى كه با دلیری­هایت فریفتى اكنون كجایند؟ آن مردمى كه به زرق و برق­هایت مفتون ساختى چه شدند؟

آرى همه در گور خفته‏اند. به خدا سوگند، اگر تو موجودى مجسم بودى و پیكرى محسوس داشتی، به خاطر آن گروه از بندگان خدا كه به سراب آرزوها فریفته‏اى و آن­ها را در گودال­هایى كه بر سر راهشان تعبیه كرده‏اى، سرنگون ساخته‏اى و پادشاهانى كه به ورطه نابودى سپرده‏اى و به آبش­خور بلا، آنجا كه هیچ­كس را از آن بازگشتنى نیست كشیده‏اى، حد خدا را بر تو جارى مى‏ساختم. هیهات كه هركس بر لغزشگاه تو پاى نهاد، سرنگون شد و هركس كشتى بر گرداب تو راند، غرقه گشت و هر كه از چنبر تو سر بیرون كشید، پیروز شد.

آنكه از تو در امان مانده، باكى از آن ندارد كه روزگار بر او تنگ گیرد، زیرا دنیا در نظر او روزى است بر آستان غروب. از نزد من دور شو، در برابر تو سر فرود نمى‏آورم كه بر من سرورى جویى و زمام كارم را به دست تو نسپارم كه هرجا كه خواهى مرا بكشى. به خدا سوگند تا مشیت خداوند بر غیر آن نباشد، نفس خویش را چنان پرورش دهم كه چون قرص نانى یابد شادمان شود و به جاى هر خورشی به نمك قناعت ورزد. و چشمانم را چنان به گریه وادارم كه سرچشمه اشكش بخشكد و سرشكش به پایان رسد. آیا شتر، شكم را به چرا انباشته است و اینك به قرارگاه خود مى‏رود؟ یا آن گوسفند از علف اشباع گشته و اینك به آغل خود روى مى‏نهد؟

آیا على نیز سیر شده و اینك از تلاش باز ایستاده است؟ اگر على پس از سالیان دراز به آن گوسفند یا شتر رها شده در علفزار، شباهت یافته باشد، چشمش روشن باد.

خوشا به حال كسى كه وظیفه خود را نسبت به پروردگارش گزارده باشد و در بلاى خویش صابر باشد و شب هنگام خواب را بر چشم خود حرام كند، یا چون خواب بر او غلبه كند، زمین را زیرانداز و دست­هاى خود را بالش سازد. در میان مردمى كه از وحشت قیامت شب را زنده داشته‏اند و از جامه خواب دورى گزیده‏اند و لبهایشان به ذكر پروردگارشان مى‏جنبد و گناهانشان در اثر آمرزش خواستن فراوانشان ناچیز گشته است.

«اینان حزب خداوندند و حزب خداوند رستگارند»


یادداشت های مسافر در دوشنبه 6 خرداد 1387 و ساعت 01:05 ق.ظ
ساده زیستی | در محضر بزرگان ,

برای او که خود می­داند!

***

خدا را شکر امروز همه ساده­زیست هستند. اصلا ساده­زیستی یعنی همین نحوه زندگی که امروز در جامعه عرف است. سیره­ی رسول اکرم و حضرت امیر هم حتما باید مدنظر باشد، ولی خود حضرت امیر می­فرمایند شما نمی­توانید مثل من باشید، بی­خودی تلاش نکنید!

هدف ما لقاءالله است؛ ولی خوب برای زندگی دنیایی هم تلاش می­کنیم و سعی می­کنیم برای آخرت هم توشه­ای فراهم کنیم!

***

یكى از اصول زندگى رسول اكرم و از اصول روش­هاى پیغمبر اكرم اصل سادگى بود كه «كان رسول الله خفیف المؤونة» و تا آخر عمر این اصل را رعایت كرد. در یكى از احادیث نقل كرده اند (اهل تسنن هم نقل كرده­اند) كه عمر بن الخطاب به اتاق پیغمبر اكرم وارد مى­شود، در آن جریانى كه حضرت از زن­هایشان اعراض كردند و آن­ها را میان طلاق و یا صبر كردن به زندگى ساده مخیر نمودند. عده­اى از زن­ها گفتند آخر ما وضعمان خیلى ساده است، ما هم زر و زیور مى­خواهیم، از غنائم به ما هم بدهید. فرمود: زندگى من زندگى ساده است. من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق معمول كه یك زن مطلقه را - به تعبیر قرآن - باید تسریح كرد (یعنى باید مجهز كرد و یك چیزى هم به او داد) حاضرم چیزى هم به شما بدهم. اگر به زندگى ساده من مى­سازید بسازید، و اگر مى­خواهید رهایتان كنم رهایتان كنم. البته همه­شان گفتند خیر، ما به زندگى ساده مى­سازیم، كه جریان مفصل است.

نوشته­اند عمر بن الخطاب وقتى كه اطلاع پیدا كرد حضرت از زن­هایشان ناراحت شده­اند، رفت كه با حضرت صحبت كند. مى­گوید آنجا سیاهى بود كه در واقع به منزله دربان بود كه حضرت به او سپرده بودند كسى نیاید. تا رفتم آنجا، گفتم به حضرت بگو كه عمر است. رفت و آمد گفت: جوابى ندادند. من رفتم و دو مرتبه آمدم. اجازه خواستم، باز هم به من جواب نداد. دفعه سوم گفت بیا. وقتى رفتم، دیدم پیغمبر در یك اتاقى كه فقط فرشى كه گویى از لیف خرماست در آن افتاده استراحت كرده، و وقتى من رفتم مثل اینكه حضرت كمى از جا حركت كردند، دیدم خشونت این فرش روى بدن مباركش اثر گذاشته. خیلى ناراحت شدم. بعد مى­گوید (و شاید با گریه) یا رسول الله! چرا باید این جور باشد؟ چرا كسرى­ها و قیصرها غرق در تنعم باشند و تو كه پیغمبر خدا هستى چنین وضعى داشته باشى؟ حضرت مثل اینكه ناراحت مى­شود، از جا بلند مى­شود و مى­فرماید چه مى گویى تو؟ این مهملات چیست كه مى­بافى؟ تو خیلى به نظرت جلوه كرده، خیال كرده­اى من كه این­ها را ندارم، این محرومیتى است براى من؟ و خیال كرده­اى آن نعمت است براى آن­ها؟ به خدا قسم كه تمام آن­ها نصیب مسلمین مى­شود، ولى این­ها براى كسى افتخار نیست.

ببینید زندگى پیغمبر چگونه بود. وقتى كه رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟ وقتى كه على رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟ پیغمبر وقتى كه از دنیا مى­رود یك دختر بیشتر ندارد. طبق معمول، هر انسانى طبق عاطفه بشرى و اگر از این معیارها پیروى كند، بالاخره دخترش است، دلش مى­خواهد برایش ذخیره هایى مثلا خانه و زندگى تهیه كند. ولى بر عكس، یك روز وارد خانه فاطمه مى­شود، مى­بیند فاطمه دستبندى از نقره به دست دارد و یك پرده الوان هم آویخته است. با آن علاقه مفرطى كه به حضرت زهرا دارد، بدون اینكه حرفى بزند بر مى­گردد. حضرت زهرا احساس مى­كند كه پدرش این مقدار را هم براى او نمى­پسندد، چرا؟ زیرا دوره اهل صفه است.

زهرا كه همیشه اهل ایثار بوده است و آنچه از مال دنیا دارد به دیگران مى­بخشد،تا پیغمبر بر مى­گردد فورا آن دستبند نقره را از دستش بیرون مى­كند، آن پرده الوان را هم مى­كند و همراه كسى مى­فرستد خدمت رسول اكرم، یا رسول الله! دخترتان فرستاده است و عرض مى­كند این را به هر مصرف خیرى كه مى­دانید برسانید.آن وقت است كه چهره پیغمبر مى­شكفد و جمله­اى از این قبیل مى­فرماید: اى پدرش به قربانش!


یادداشت های مسافر در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ
حال دل حیدر | در محضر امام ,

نشسته گـرد غـربـت روی قرآن

شده خانه نشین مولای مردان

بــود حـال دل حـیــدر خــدایـــا!

شبیه گیـسوی زینـب پریشـان

***

امیر المؤمنین(ع) حضرت زهرا(س) را به خاک سپرد و با دستان مبارک خویش قبر را پوشاند. تا آن لحظه مشغول کار بود؛ اشتغال به یک کار قهرا تا حدی برای انسان انصراف ایجاد می­کند. کارش تمام شد. گرد و خاک لباس­هایش را تکان داد. تا به این مرحله رسید، همه­ی غم­های دنیا دل حضرت را پر کرد:

فَلَمّا نَفَضَ یَدَهُ مِن تُرابِ القَبر، هاج به الحُزنُ

روی مبارک را به سمت مرقد مطهر پیامبر اکرم(ص) برگرداند و فرمود:

 

السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِی جِوَارِكَ وَ السَّرِیعَةِ اللَّحَاقِ بِكَ. قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِكَ صَبْرِی وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِی إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بِعَظِیمِ فُرْقَتِكَ وَ فَادِحِ مُصِیبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُكَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.

فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَكَ الَّتِی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ السَّلَامُ عَلَیْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِینَ.

 

سلام بر تو اى پیامبر خدا. سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پیوست.

اى رسول خدا! بر مرگ دختر برگزیده­ی تو، صبر و شكیبایى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته. ولى مرا كه اندوه عظیم فراق تو را دیده‏ام و رنج مصیبت تو را چشیده‏ام، جاى شكیبایى­ست.

من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سینه­ی من داشتى، جان به جان آفرین تسلیم نمودى، «انا لله و انا الیه راجعون».

آن ودیعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسید. و اندوه مرا پایانى نیست! همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من نیز سرایى را كه تو در آن جاى گرفته‏اى، اختیار كند.

بزودى دخترت به تو خواهد گفت كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند. همه­ی سرگذشت را از او بپرس و خبر احوال ما را از او بخواه. این­ها در زمانى بود كه از مرگ تو دیرى نگذشته بود و تو از یادها نرفته بودى.

بدرود تو را و دخترت را. بدرود كسى كه وداع مى‏كند، نه بدرود كسى كه رنجیده و ملول است. اگر از این­جا باز مى‏گردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مى‏كنم نه به سبب آن است كه به وعده‏اى كه خداوند به صابران داده است بدگمان شده‏ام.


یادداشت های مسافر در یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:05 ق.ظ
یادداشت های پیشین
+ جناب میرحسین، عاقبت به خیر شدید!+ احمدی نژاد در دام افتاد!+ هولوکاست!+ خشکسالی تقصیر دولت است!+ آزادی عقیده+ ساده زیستی تا کجا!+ ساده زیستی+ حال دل حیدر+ کدام دانشگاه اسلامی؟ ...+ راهیان نور!+ راهپیمایی در مترو!+ واقعا چه باید کرد؟+ چه باید کرد؟+ غربزدگی در شرق!+ حج را دریابید!

صفحات: 1 2 3 4