کدام دانشگاه اسلامی؟ ... | در محضر بزرگان ,

دانشگاه اسلامی، داستانی غم­انگیز!

***

این بزرگواران [دانشگاهی­ها] خیال می­کنند منظور از دانشگاه اسلامی آن است که هر دانشکده نمازخانه داشته باشد یک، کلاس پسر و دختر از هم جدا بشود دو، حجاب محفوظ باشد سه، حرف­های خلاف در دانشگاه­ها نزنند چهار، شب­های جمعه دعای کمیل باشد پنج، شب­های چهارشنبه دعای توسل باشد شش ...

این معنای اسلامی شدن دانشگاه نیست! این­ها کار خوبیست، این­ها از مسجد و حسینیه هم بر می­آید، این­ها مسلمان تربیت کردن است ...

اما آن خطری که همیشه در راه بود و همیشه در راه است، و از زیر ویروسی­ست نفوذی، آن است که متون درسی سکولار است ...

آن که دانشگاه را مرعوب می­کند علم است، آن که دانشجو را خاضع می­کند دانش است، آن که استاد را برابر او به کرنش وامی­دارد دانش است. ما تا ثابت نکنیم دانش غیر اسلامی نداریم، و دانش اسلامی­ست و لاغیر، هرگز دانشگاه­ها اسلامی نخواهد شد، انقلاب فرهنگی هم انقلاب فرهنگی نیست.

تمام این دانش­هایی که الان در دانشگاه­ها هست، یعنی دانش­های تجربی، این­ها لاشه­ی علوم است نه خود علم، این­ها طبیعت را دارند بررسی می­کنند نه خلقت را. اگر آن جهان­بینی فلسفی الهی حاکم شد اولاً، و ثابت شد که زمان و زمین خلقت است و نه طبیعت ثانیاً، و در هر پدیده­ای یک هوالاول است و یک هوالآخر ثالثاً، و شما دارید خلقت را می­شناسید رابعاً، و قدم به قدم در متون درسی شما باید نوشته بشود خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد، خدا چنین کرد خامساً، آنگاه علم می­شود اسلامی، دانشگاه می­شود اسلامی.

چرا تفسیر علم اسلامی­ست؟ برای این­که یک مفسر قدم به قدم می­گوید خدا چنین گفت، خدا چنین گفت، خدا چنین گفت، خدا چنین گفت، این می­شود علم دینی. دیگر در حوزه­ها به کسی نمی­گویند شما دعای توسل بخوان! این خود به خود اهل توسل است؛ دیگر نمی­گویند شب جمعه دعای کمیل بخوان! این خود به خود کمیلی است؛ به این نمی­گویند که کلاس دختران و پسران باید جدا بشود! این خود به خود «قل لالمؤمنین یقضون ابصارهم» است. شما با طبیعت می­خواهید کار دین را انجام بدهید؟ حرف اسلامی می­زنید فکر طبیعی دارید! می­گویید این چنین بود، این چنین بود، این چنین بود، این چنین بود، خوب کی کرد؟ برای چی کرد؟

... مگر قدم به قدم این­ها را قرآن نگفته؟ خوب اگر یک خط «لا تنقض الیقین بالشک» را به فقها و اصولیین ما دادند الان پنجاه، شصت جلد کتاب عمیق نقد با حذف مکررات در دست ماست ...

چه­طور این استصحاب شده علم اصولی و علم اسلامی و آن آسمان­شناسی و زمین­شناسی و دریاشناسی و کشتی­شناسی، این­ها علم اسلامی نیست؟ علم می­شود سکولار باشد؟

اگر معاذالله جهان­بینی کسی الحادی بود، او مبدأ و معاد را منکر بود، به نظام طبیعت سر سپرده است، جهان­بینی الحادی، فلسفه مضاف الحادی را به دنبال دارد یک، فلسفه­ی مضاف الحادی علوم الحادی را به دنبال دارد دو، فیزیک می­شود الحادی، شیمی می­شود الحادی، همه­اش لاشه­ی علم است!

این چنین بود، این چنین بود، این چنین بود، این چنین می­شود! چند میلیون سال قبل زمین این­چنین بوده است، الآن این­چنین است، پیش­بینی می­شود در آینده­ی نزدیک یا دور چنین بشود! خوب این عین کفر است دیگر! کفر که حقیقت شرعی ندارد که، همین کفر است دیگر. شما خلقت را کردید طبیعت، خدا را مهجور کردید، کار او را به طبیعت دادید، کفر شاخ و دم ندارد که!

... اگر کسی خدا را معزول کند، کاری با او نداشته باشد، عقیده داشته باشد او هیچ سهمی ندارد، کفر همین است دیگر!

با این دانش انقلاب فرهنگی حاصل نخواهد شد، با این دانش دانشگاه­ها اسلامی نخواهد شد! با این دانش کشور اسلامی نخواهد شد! چون این­ها [دانشگاهی­ها] هستند که کشور را می­سازند ...

یک مفسر در حوزه قول خدا را تفسیر می­کند، یک فیزیکدان در دانشگاه فعل خدا را تفسیر می­کند، این می­شود وحدت حوزه و دانشگاه؛ دور هم جمع شدن 27 آذر که وحدت نیست! او سکولار فکر می­کند این الهی فکر می­کند، چگونه وحدت داشته باشند! تا توحید نباشد وحدت پدید نمی­آید ...

... شما خطبه اول نهج­البلاغه را ببینید این درباره­ی آسمان و زمین چه کرده است! خوب این­ها اسلامی­ست یا نیست؟ آن وقت «لاتنقض الیقین بالشک» می­شود اسلامی، این خطبه­ی اول نهج­البلاغه نمی­شود اسلامی؟

***

برخی از دوستان صدای متن این پست را نشنیده بودند و می­پرسیدند: این سخنرانی از کیست؟

آنچه خواندید و آنچه می­توانید از اینجا دریافت کنید و بشنوید، بخش­هایی از خطبه­ی دوم نماز جمعه­ی شهر مقدس قم، به امامت آیت­الله جوادی آملی­ست که در تاریخ 6/2/87 ایراد شده است.


یادداشت های مسافر در دوشنبه 9 اردیبهشت 1387 و ساعت 11:04 ق.ظ
راهیان نور! | خلاف عادت! ,

کاروان­های راهیان نور کم­کم عازم مناطق عملیاتی جنوب می­شوند ...

و باز هم عکس­هایی ...

ایشان را می­شناسید؟

.


یادداشت های مسافر در چهارشنبه 15 اسفند 1386 و ساعت 10:03 ق.ظ
راهپیمایی در مترو! | خلاف عادت! ,

... و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و كشور اسلامى و مخالف با حیثیت جمهورى اسلامى است به طور قاطع اگر جلوگیرى نشود، همه مسئول مى‏باشند. و مردم و جوانان حزب‏اللهى اگر برخورد به یكى از امور مذكور نمودند به دستگاههاى مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهى نمودند، خودشان مكلف به جلوگیرى هستند. خداوند تعالى مددكار همه باشد.

فرازی از وصیتنامه­ی سیاسی- عبادی امام امت(ره)

***

.

ساعت 9 صبح دوشنبه 22 بهمن، ایستگاه مترو امام خمینی(ره)، سکوی خط 1 به سمت صادقیه. حدود 30 نفر از بچه­ها آمده­اند، و البته هیچ­کس کچل! نکرده.

برنامه این است: می­خواهیم روی بنرهای تبلیغاتی کمپانی Nestle در مترو با اسپری شعار بنویسیم و پلات­های A0ی که قبلا تهیه شده را با سریش روی آن­ها بچسبانیم. تراکت­های کف­دستی هم برای معرفی مبسوط کمپانی Nestle به مسافرین مترو آماده شده است. (متن این تراکت در ادامه­ی مطلب آمده است.)

بله! دوستان قبلا به اندازه­ی کافی توصیه کرده­اند: "متمدنانه برخورد کنید!"، "طوری رفتار نکنید که مردم بدبین بشوند."، "با مأمورین مترو اصلا تندی نکنید، این قضایا به اونا ربطی نداره."، " مراقب باشید به اموال عمومی لطمه­ای وارد نشه" و ... و متأسفانه همه­ی توصیه­ها سلبی! این کار رو نکنید، اون کار رو نکنید ... کسی در مورد محتوای کار و این­که چه­طور عمل کنیم نظری ندارد! شاید اصلا کسی به این موضوع فکر نمی­کند، البته غیر از خودمان!

محتوای شعارها و پلات­ها هم لابد، تقابل با اسرائیل و کمپانی­های اسرائیلی و صد البته با فعالیت­های تجاری و تبلیغاتی این کمپانی­ها در ایران!

.

رأس ساعت 9:30 عملیات شروع می­شود. بچه­ها به دو گروه تقسیم شده­اند. یک گروه برای سکوی این طرف خط و گروه دوم هم، بندگان خدا برای هر ایستگاه باید سریع خودشان را به سکوی آن طرف برسانند و پس از آن­که به خدمت بنر رسیدند، سریع برگردند!

.

بگومگوهای بین بچه­ها و مأمورین محترم مترو در هر ایستگاه، کاملا طبیعی و پیش­بینی شده بود. اول آرامشان می­کردیم، بعد از ایشان می­خواستیم متن تراکت را بخوانند، و وقتی می­فهمیدند قضایا از چه قرار است، تازه بحث­ها شروع می­شد که این حرف­ها دلیل نمی­شود! شما باید مجوز داشته باشید، بعدا برای من مشکل درست می­شود و ...

بعضی­ها خیلی هماهنگ رفتار می­کردند و بعض­ها هم خیلی تند و خشن! مخصوصا ایستگاه آزادی که کمی شلوغ شد ...

.

راستی، تازه فهمیدم بین این مسافرین مترو که هر روز از کنار هم رد می­شویم، چه­قدر بچه­بسیجی در صحنه و ضابط قضایی وجود دارد! الحمدلله که در مترو هیچ منکری اتفاق نمی­افتد تا مورد نهی واقع شود؛ جز کارهای خودسرانه­ی امثال ما! که باعث می­شود ایشان از لاکشان بیرون بیایند و عکس­العملی نشان بدهند. البته ما مخلص همه­ی بچه بسیجی­ها هستیم و این درگیری­های شیرین هم تجربه­ی اولمان نیست!

این، فریضه­ی بزرگ امر به معروف و نهی از منکر است که در جامعه­مان دارد به محاق می­رود. یاد فرازی از سخنان امام حسین(ع) در منزل اذیب، پیش از ورود به صحرای کربلا و پس از شنیدن خبر شهادت قیس بن مسهر افتادم:

«ألا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه؟»

آیا نمی­بینید به حق عمل نمی­شود و باطلی که ساری و جاریست، مورد نهی قرار نمی­گیرد؟

***

یک خاطره­ی تکراری:

در یکی از ایستگاه­های بعد از ایستگاه آزادی، یکی از مسافرین با ما همراه شد، با هم صحبت می­کردیم، نظرش را می­گفت و نظر ما را می­پرسید، پیشنهاد می­داد و ...

بنده­ی خدا ما را خیلی ساده حساب کرده بود! در ایستگاه صادقیه دیدم دارد با موبایل فیلم­برداری می­کند. گفتم فلانی این کار را نکن، بچه حساس می­شوند، موبایلت را می­گیرند و ... اما گوش نکرد. چند دقیقه بعد دیدم چندتا از بچه­ها دورش را گرفته­اند و ... یکی از بچه­ها موبایل طرف را به من داد تا فیلم­ها و عکس­های گرفته شده را پاک کنم. گفتم: فلانی، مگر نگفتم فیلم نگیر، این هم نتیجه­اش! حالا بگو ببینم فیلم یا عکس خانوادگی که تو موبایلت نداری؟

گفت: چرا!

گفتم: پس همه­اش را با هم پاک می­کنم خیال راحت!

کمی به صرافت افتاد، به دوربین­های مداربسته­ی مترو اشاره کرد و گفت: دوربین­های مدار بسته­ی ما که همه­چیز را ثبت کرده، حالا شما گیر دادی به موبایل من؟

گفتم: راست می­گی­ها، بیا این هم موبایلت!

وقتی داشتیم دوباره سوار مترو می­شدیم، طرف داد زد: آقا همتی یادت باشه ما هواتون رو داشتیم­ها، ولی شما همکاری نکردید!­

چند لحظه­ای طول کشید تا به فکر افتادم طرف اسم من را از کجا می­دانست؟

از آنجا به بعد همه­ی بچه­ها همدیگر را همتی صدا می­زدند! محمد مهدی همتی، احسان همتی، مقداد همتی، میثم همتی، امیر همتی، حسن همتی، اون یکی حسن همتی و ...

.

***

انتقادات به ما:

1- "کار شما غیرقانونی است. وقتی حکومت اسلامی سرکار است، مملکت قانون دارد، نمی­شود هر کس سر خود هرکاری خواست بکند. اصلا عمل بر خلاف قوانین جمهوری اسلامی شرعا حرام است و ..."

راستش را بخواهید وقتی جمله­ی "کار شما غیرقانونی است." را می­شنوم، خیلی جدی نگیرید، ناخودآگاه یاد سخنرانی امام خمینی(ره) در بهشت زهرا می­افتم که ایشان دولت بختیار را غیر قانونی اعلام کردند!

بر اساس فتوای تمامی مراجع معظم تقلید، ارتباط تجاری با شرکت­های وابسته به رژیم صهیونیستی شرعا حرام است. و مگر قوانین ما منبعث از اصول اسلام نیست؟

حالا بفرمایید کار ما غیرقانونی است یا مجوزی که دولت به کمپانی Nestle و امثال آن داده است تا در ایران فعالیت تجاری داشته باشند؟

 کار ما غیرقانونی است یا تبلیغات یک کمپانی صهیونیستی در ایستگاه­های متروی تهران؟

بر اساس همان منطقی که امام خمینی(ره) در سخنرانی خود در بهشت زهرا، دولت بختیار را غیر قانونی اعلام کردند، ما هم فعالیت تجاری کمپانی صهیونیستی Nestle در ایران و تبلیغاتش در ایستگاه­های متروی تهران را غیر قانونی می­دانیم و خواستار توجه مسئولین امر به قانون هستیم!

پاسخ دوم به این انتقاد هم، در فرازی از وصیتنامه­ی سیاسی- عبادی امام امت(ره) که در ابتدای همین پست آمد، به وضوح قابل درک است.

2- "چرا روند منطقی پیگیری موضوع را طی نکردید؟ چرا این روش را برای مقابله برگزیدید و ..."

اولا شما از کجا می­دانید روند منطقی پیگیری موضوع طی نشده است؟ تا کنون بیانیه­های بسیاری در رابطه با محکومیت فعالیت تجاری کمپانی­های صهیونیستی در ایران، از سوی تشکل­های دانشجویی مختلف صادر شده. حتی تجمع­های اعتراض­آمیزی هم مقابل وزارت امور خارجه و جاهای دیگر داشته­ایم. در این مورد خاص هم از یک هفته قبل با مدیرعامل متروی تهران مکاتبه شده بود که متن این نامه در ادامه­ی مطلب آمده است.

ثانیا چرا همه­اش حرف از "نکنید!" هاست. چرا برای حل مسائل کوچک ولی مهم این­چنینی، کسی به فکر نیست و فقط هنگامی که عده­ای خودسر مثل ما! دست به اقدام می­زنند دوستان به فکر می­افتند و نصیحت کردنشان گل می­کند که "راه حل این مشکلات این نیست!"، "کمی عمیق­تر به مسائل نگاه کنید!" و ...

باشد، حق با شماست، هرچه شما بگویید! حالا بفرمایید چه­کار باید بکنیم؟ و البته پس از آن، باید خودتان هم برای پیگیری طرحتان پیش­قدم شوید!

***

گفته­اند حراست متروی تهران می­خواهد از ما شکایت کند! خیالی نیست!

.


ادامه مطلب...
یادداشت های مسافر در سه شنبه 23 بهمن 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ
واقعا چه باید کرد؟ | در محضر بزرگان ,

آنچه از دستم بر می­آید؛

این است ادای دین من، همراه همیشگی قوم قاعدین!

به ارباب بزرگوارم حسین(ع)، بزرگترین اسوه­ی قائمین در طول تاریخ!

***

آنچه اکنون پیش­رو دارید، روایتی­ست از زمینه­های قیام عاشورا، متفاوت از آنچه تا کنون شنیده­اید؛ از زبان بزرگ شهید مظلوم انقلاب اسلامی، سید محمد حسین حسینی بهشتی(س).

.

مرد آن است که بتواند میان آنچه پیرامون «تکلیف­محوری» و «نتیجه­محوری» در پست قبلی مطرح شد، با آنچه در زیر می­آید جمع کند!

سخنرانی، کمی طولانی­ست؛ هرچه سعی کردم کمی خلاصه­اش کنم، نشد! مطلب در کمال هنر و ایجاز بیان شده است، اما حقیقت نهفته در پس پرده­ی الفاظ در آن، آن­چنان بلند است، که اگر حوصله­ی خواندن مطلب را ندارید، لابد ظرفیت درک حقیقت آن را نداشته­اید! باشد که این حقایق در نزد اهلش باقی بماند.

***

متن کامل سخنرانی را می­توانید در ادامه­ی مطلب ببینید.

***

فایل صوتی این سخنرانی را از اینجا دریافت کنید.

متن تایپ شده­ی این سخنرانی را از اینجا دریافت کنید.

و در آخر، زحمت پیاده­سازی این سخنرانی را برادر «حسن حسن­خانی» کشیده­اند، برای توفیق روزافزون ایشان صلوات!


ادامه مطلب...

یادداشت های مسافر در سه شنبه 25 دی 1386 و ساعت 11:01 ق.ظ
چه باید کرد؟ | درد دل! ,

قافله­ی عشق در راه است ...

***

خدایا! می­دانی که چه می­کشیم، پنداری که چون شمع ذوب می­شویم! ما از مردن نمی­هراسیم اما می­ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند!

پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند!

هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند، و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود!

عجب دردی!

چه می­شد امروز شهید می­شدیم و فردا زنده می­شدیم تا دوباره شهید شویم! ...

***

جملات زیبا و دل­نشینی­ست، نه؟ و حتماً چون دل من، بر دل شما هم نشسته است.

به خاطر دارم، هنگامی که این جملات را می­خواندم- تیتراژ پایانی مستند معرفی لشکر ششم، لشکر ویژه­ی پاسداران- از مسئله­ای دلم گرفته بود، و سوز کلام کافی بود تا اشک در چشمانم حلقه بزند.

اما بیایید کمی از احساس! فاصله بگیریم و از منظر عقل هم نگاهی به آن بیندازیم.

عقل که می­گویم، منظورم عقل حسابگر یا عقل فلسفی نیست؛ عقل، عقلی که «عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»، این عقل را می­گویم.

زبان حال کسی­ست که بر سر دو راهی قرار گرفته است. نمی­داند برود، یا بماند!

برود تا به وظیفه­ی خویش عمل کند یا بماند که ... بماند که چه کند؟ بماند که به وظیفه­ی آینده­ی خود عمل کند؟ کدام وظیفه؟ کدام آینده؟ کسی که امروز به تکلیف خود عمل نکند، فردا چگونه می­خواهد به تکلیفش عمل کند؟ اصلاً چنین دوراهی حقیقتی ندارد!

...

قبول دارم، کمی تند رفتم!

بی شک او به وظیفه­ی امروز خود عمل خواهد کرد، و البته بسیار نگران آینده است. آرزو می­کند که ای­کاش فردا نیز زنده می­بود تا در راه حقیقت مبارزه کند!

اما آیا چنین نگرانی­ حقیقتی دارد؟ بارها شنیده­ایم «ما مأمور به تکلیف هستیم و نه نتیجه»، و مگر غیر از این است که چنین نگرانی از «نتیجه­محوری» برمی­خیزد. تقدیر این جهان در دست خدای دانای تواناست، آنچه مهم است رضایت اوست و رضایت او در عمل به تکلیف است.

دنیا صحنه­ی ابتلائات است و خوشا به حال کسی که سربلند به در آید!

شنیده­اید: «خدا می­خواهد تو را کشته ببیند!»

حضرت حجت(عج) هم ظهور خواهد کرد و دولت کریمه­اش بر اقطار عالم سایه می­افکند؛ اما... اما او را نیز به شهادت خواهند رساند!

و دوباره این، حسین(ع) است که رجعت می­کند، حکومت او آنچنان طولانی­ست که ابروان سپیدش، چشمان نافذش را می­پوشاند. اما... اما او را نیز دوباره به شهادت خواهند رساند! و ... تقدیر این عالم چنین نوشته شده است. به دنبال کدام نتیجه­ایم؟

...

باز هم قبول دارم، کمی تند رفتم!

نگارنده­ی این جملات زیبا و دل­نشین، «نتیجه­محور» نیست، عاشق جهاد و مبارزه در راه حقیقت است؛ از این روست که آرزو می­کند: « چه می­شد امروز شهید می­شدیم و فردا زنده می­شدیم تا دوباره شهید شویم!»

که در این صورت دیگر حرفی برای گفتن ندارم!

***

بسیارند کسانی که به بهانه­ی عمل به تکلیف خود در آینده، تکلیف امروز خود را ترک می­کنند! بسیاری در بحبوحه­ی جنگ تحمیلی، جبهه را ترک کردند، برای تحصیل به دانشگاه­ها برگشتند، یا به خارج از کشور رفتند! که چه؟ خوب لابد فردا جنگ تمام می­شود و کشور برای سازندگی به تخصص ایشان نیاز خواهد داشت! شاید با خودشان می­گفتند: «قیمت ما بالاتر از آن است که بی­ثمر کشته شویم! تخصص ما در آینده برای کشور بسیار مفیدتر خواهد بود!». بعضی­ها هم پسرشان را فرستادند بلژیک تا در رشته­ی مهندسی مکانیک تحصیل کند و برگردد برای کشور موشک بسازد! جنگ تمام شد و هنوز از این موشک­ها خبری نیست!

یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامه­ی 598 افتادم:

«آن­هایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كرده­اند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته­اند و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كرده­اند كه حسرت آن­را در روز واپسین و در محاسبه­ی حق خواهند كشید، كه من مجدداً به همه­ی مردم و مسئولین عرض می­كنم كه حساب این­گونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند این مدعیان بی­هنر امروز و قاعدین كوته­نظر دیروز به صحنه­ها برگردند.»

و مگر کسی غیر از این­ها جنگ را به پذیرش قطعنامه­ی 598 کشاند؟

 بسیاری از ما نیز امروز با چنین بهانه­هایی از ادای تکلیف خود سر باز می­زنیم!

بسیارند کسانی که «نتیجه­محوری» را با «تکلیف­محوری» اشتباه گرفته­اند.

همان­هایی که زمان جنگ فکر سازندگی ایران بودند، همان­هایی که می­گفتند: «ادامه­ی جنگ دیگر به صلاح نیست! وضعیت اقتصادی کشور بحرانی­ست، مردم نیز اقبالی به سوی جبهه­ها ندارند! اگر جمهوری اسلامی نباشد، آرمان­های انقلاب به چه دردی می­خورند؟ ...». با همین استدلال جنگ به قطعنامه­ی 598 کشانده شد.

دوباره یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامه­ی 598 افتادم:

و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسأله­ی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه­ی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن می­دیدم، ولی به واسطه­ی حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلاً خودداری می­كنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور - كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم - با قبول قطعنامه و آتش­بس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آن­را به مصلحت انقلاب و نظام می­دانم، و خدا می­داند كه اگر نبود انگیزه­ای كه همه­ی ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی­بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود، اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم، و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.

تحلیل این عبارات را به خودتان واگذار می­کنم، چرا که به قدر کافی گویاست.

همین تفکر امروز به آنجا رسیده است که استفتاء می­کند و اعلامیه می­دهد که در انتخابات باید به «صالح مقبول» رأی دهید نه به «اصلح»، چرا که نتیجه­ی انتخابات مهم است و نه ادای تکلیف! و آن وقت است که همه­ی رده­های نیروی مقاومت بسیج، باید بسیج می­شدند تا قالی­باف رئیس­جمهور شود!

 خودمان چه­طور؟ تکلیف­محوریم یا نتیجه­محور؟!!

***

پی­نوشت­ها:

1- متن کامل پیام پذیرش قطعنامه­ی 598 را از اینجا دریافت کنید.

2- مطلب بعدی نیز رابطه­ای تنگاتنگ با این مطالب خواهد داشت، و البته رابطه­ای مستقیم با عبرت­های عاشورایی!

منتظر باشید ...


یادداشت های مسافر در سه شنبه 18 دی 1386 و ساعت 09:01 ق.ظ
غربزدگی در شرق! | خلاف عادت! ,

از چین دیروز تا چین امروز!

غربزدگی، حوالت تاریخی جهان امروز است.

مطلب زیر از کتاب «خودآگاهی تاریخی»، مجموعه مقالات زنده­یاد «دکتر محمد مددپور»، مقاله­ای با عنوان «تجلی وجود در نظام تکنیک و نظام معنوی» نقل شده است.

***

دیدی که چینیان از طبیعت داشته­اند در نوع خود بی­نظیر است. اصل عدم تصرف، بی عملی و سرسپردگی به نیروهای فیاض هستی و مشاهده­ی خلایی که در پس مظاهر متغیر جهان در همه چیز متجلی است، از صفات شاخص جهان­بینی کهن چینی­ها بوده است.

چینی­ها تنها قومی هستند که باروت را اختراع کردند ولی توپ نساختند، قطب­نما را کشف کردند ولی به کشف راه­های دریایی و قاره­های جدید، که یکی از جنبه­های رنسانس غربی بود، تن در ندادند.

خطر ناشی از شناسایی صرفاً عملی و سودجویانه، که یکی از وجوه بارز تفکر جدید غربی است، به طرزی شگفت در نوشته­های کهن چین احساس شده بود. برای مثال این چند سطر را از کتاب «چوانگ­تسو»، که چند قرن پیش از میلاد مسیح نوشته شده است می­آوریم تا روح بینش غیر تکنیکی چین آشکار گردید:

 

چوانگ­تسو می­گوید: چون «دزی­گونگ» به کرانه­ی شمالی رودخانه­ی «هان» رسید، پیرمردی را دید که سرگرم باغبانی است. او جوی­هایی چند ساخته بود و با سختی به درون چاه می­رفت و کوزه­اش را پر آب می­کرد و آب را در جوی­ها روان می­کرد و با مشقت بسیار به نتیجه­ای ناچیز می­رسید. دزی­گونگ به او چنین گفت:

«وسیله­ای هست که می­توان به کمک آن روزی صد جوی را سیراب کرد و با مشقت اندک به نتایج بسیار رسید، آیا نمی­خواهی از آن مدد جویی؟» باغبان سرش را بالا برد، نگاهی به او افکند و گفت: «چگونه است آن؟»

دزی­گونگ گفت: «اهرمی از چوب بساز که پشتش سنگین باشد و دماغه­اش سبک. از این راه آب بسیار به دست خواهی آورد. این روش را شیوه­ی برکشیدن زنجیری می­گویند.»

باغبان پیر برآشفت! و سپس با خنده گفت: «استادم گفته است هرکه از ماشین بهره گیرد، کارها را نیز به طرز ماشینی انجام خواهد داد و هرکه کارها را به طرز ماشینی انجام دهد، قلبش نیز مبدل به ماشین خواهد شد، هرکه قلب ماشینی داشته باشد، معصومیت خود را از دست خواهد داد، هرکه معصومیت خود را از دست بدهد، ذهنش متزلزل خواهد شد، ذهن متزلزل با «تائو» سازگار نیست، نه این­که از این امور بی­خبر باشم، بلکه از به کار بستن آن شرم دارم!»

 

پاسخ پیرمرد باغبان، پاسخ چین به چیرگی تفکر تکنیکی است و آغاز این تفکر هم، چنان­که حکیم چینی می­گوید، از دست دادن معصومیت انسان است و معصومیت، در این متن، همدم و همدل بودن با طبیعتی است که از هرسو ما را در بر گرفته است.

***

.


یادداشت های مسافر در دوشنبه 10 دی 1386 و ساعت 07:12 ق.ظ
حج را دریابید! | در محضر بزرگان ,

گزیده­ای از پیام امام خمینی(ره) به حجاج بیت­الله­الحرام در سال 1366. همان سالی که فاجعه­ی کشتار خونین حجاج رخ داد.

***

[آیا] مبارزۀ انبیا با بت و بت‏پرست­ها منحصر به سنگ و چوب­هاى بی­جان بوده است و نعوذباللّه‏ پیامبرانى هم‏چون ابراهیم در شكستن بت­ها پیش­قدم و اما در مصاف با ستمگران، صحنۀ مبارزه را ترك كرده‏اند؟ و حال آن‏كه تمام بت‏شكنی­ها و مبارزات و جنگ­هاى حضرت ابراهیم با نمرودیان و ماه و خورشید و ستاره‏پرستان مقدمۀ یك هجرت بزرگ و همۀ آن هجرت­ها و تحمل سختی‏ها و سكونت در وادى غَیرِ ذى زَرعٍ و ساختن بیت و فدیۀ اسماعیل، مقدمۀ بعثت و رسالتى است كه در آن، ختم پیام‏آوران، سخن اولین و آخرین بانیان و مؤسسان كعبه را تكرار مى‏كند و رسالت ابدى خود را با كلام ابدى اِنَّنىِ بَرى‏ءٌ مِمّا تُشْرِكُون ابلاغ مى‏نماید كه اگر غیر از این تحلیل و تفسیرى ارائه دهیم، اصلاً در زمان معاصر، بت و بت‏پرستى وجود ندارد و راستى كدام انسان عاقلى است كه بت‏پرستى جدید و مدرن را در شكل­ها و افسون­ها و ترفندهاى ویژۀ خود نشناخته باشد و از سلطه‏اى كه بت­خانه‏هایى چون كاخ سیاه بر ممالك اسلامى و خون و ناموس مسلمین و جهان سوم پیدا كرده‏اند، خبر نداشته باشد؟

...

ما به تمام جهان تجربه‏هایمان را صادر مى‏كنیم و نتیجۀ مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون كوچكترین چشم­داشتى، به مبارزان راه حق انتقال مى‏دهیم و مسلماً محصول صدور این تجربه‏ها، جز شكوفه‏هاى پیروزى و استقلال و پیاده شدن احكام اسلام براى ملت‏هاى دربند نیست. روشنفكران اسلامى همگى با علم و آگاهى باید راه پر فراز و نشیب دگرگون كردن جهان سرمایه‏دارى و كمونیسم را بپیمایند و تمام آزادی‏خواهان باید با روشن‏بینى و روشنگرى، راه سیلى زدن بر گونۀ ابرقدرت‏ها و قدرت‏ها، خصوصاً آمریكا را بر مردم سیلى‏خورده­ كشورهاى مظلوم اسلامى و جهان سوم ترسیم كنند. من با اطمینان مى‏گویم: اسلام ابرقدرت‏ها را به خاك مذلت مى‏نشاند، اسلام موانع بزرگ داخل و خارج محدودۀ خود را یكى پس از دیگرى برطرف و سنگرهاى كلیدى جهان را فتح خواهد كرد.

...

دنیا اگر خودش را آمادۀ بحران نفت و به هم خوردن همۀ معادلات اقتصادى و تجارى و صنعتى كرده است، ما هم آماده‏ایم و كمربندها را محكم بسته‏ایم و همه‏چیز براى عملیات آماده است. و حتماً آمریكا باید به این نكته برسد كه دخالت نظامى در خلیج‏فارس صرفاً یك آزمایش نیست كه یك دام بزرگ و یك بازى خطرناك است.

...

خدا نیاورد آن روزى را كه سیاست ما و سیاست مسئولین كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومین و رو آوردن به حمایت از سرمایه‏دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشترى برخوردار شوند. معاذاللّه‏ كه این با سیره و روش انبیا و امیرالمؤمنین و ائمۀ معصومین ـ علیهم السلام ـ سازگار نیست، دامن حرمت و پاك روحانیت از آن منزه است، تا ابد هم باید منزه باشد و این از افتخارات و بركات كشور و انقلاب و روحانیت ما است كه به حمایت از پابرهنگان برخاسته است و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را زنده كرده است.

البته پرواضح است كه همۀ اقشار كشور ما در انقلاب سهیم و شریكند و همه براى خدا و انجام وظیفۀ الهى خود وارد صحنه‏ها شده‏اند و مقصد خدا است و هرگز آمال بلند و الهى خود را به مسائل مادى آلوده نمى‏كنند و با كمبودها از میدان به در نمى‏روند، چرا كه كسى كه براى خدا جان ومال فدا مى‏كند، به خاطر شكم و دنیا از پا در نمى‏آید.

***

پی­نوشت اول:

1- متن تایپ شده و کامل این پیام تاریخی را از اینجا دریافت کنید.

2-  این پیام پربار از سوی مؤسسه فرهنگی شهید شهبازی در قالب کتابچه­ای با عنوان «پیام اتحاد» عرضه شده است. این اثر به مناسبت کنگره­ی عظیم حج در سال جاری تدارک دیده شده بود که باز هم مانند «خنجر و شقایق» به دلیل محدودیت­های مالی منتشر نشد.

.

3- «پیام اتحاد» را به صورت PDF، از اینجا دریافت کنید.

پی­نوشت دوم:

1- پیرامون پیام تاریخی امام خمینی(ره) به حجاج بیت­الله­الحرام در سال 1367، به مناسبت اولین سالگرد کشتار خونین حجاج و همچنین پذیرش قطعنامه 598 صحبت­هایی شده است. این پیام نیز از سوی مؤسسه فرهنگی شهید شهبازی در قالب کتابچه­ای با عنوان «جام زهر» عرضه شده است. «جام زهر» تا کنون 3 بار تجدید چاپ شده و تیراژ آن به 6000 جلد رسیده است.

2- متن تایپ شده و کامل این پیام را از اینجا دریافت کنید.

.

3- «جام زهر» را به صورت PDF، از اینجا دریافت کنید.

پی­نوشت سوم:

صدای متن: بخش­هایی از یکی از سخنرانی­های امام خمینی(ره) در میان طلاب نجف در یکم بهمن ماه سال ۱۳۵۰ است.

 

 


یادداشت های مسافر در سه شنبه 27 آذر 1386 و ساعت 07:12 ق.ظ
آیا چیزی بیشتر از این برای گفتن باقی مانده است؟ | درد دل! ,

شاید به بهانه­ی فرارسید موسم کنگره­ی جهانی حج!

ربطش را در پست بعدی بیابید!

***

.

«خنجر و شقایق»، فیلم مستندی­ست از مقاومت مظلومانه­ی ملت مسلمان بوسنی و هرزگوین در برابر تجاوز وحشیانه­ی متمدنین مغرب زمین! و البته این­بار نه در آفریقا یا آسیا یا آمریکای جنوبی، که در قلب اروپا؛ و در ده قسمتِ حدوداً 20 دقیقه­ای تدوین شده است.

کارگردان، نادر طالب­زاده، و نویسنده و گوینده­ی متن، همان مرد نام­آشنای روایت فتح، سید مرتضی آوینی.

بخش­هایی از این مجموعه در همان گرماگرم آتش و خون، در سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد و البته پس از آن تلاشی برای عرضه­ی آن صورت نگرفت، نه از سوی سازمان صدا و سیما و نه از سوی دست­اندرکاران آن.

شاید طالب­زاده تلاش خود را در این زمینه مبذول داشته باشد، اسارت سید مرتضی در تن خاکی­اش هم که پس از آن چندان طولانی نشد.

صدا و سیما همان بهتر که طنز «چهار خانه» بسازد و سروش هم «شب­های برره» را برای مخاطبین خود پیش­کش کند. شبکه­ی «المنار»ی هست که «روح­الله» بسازد... بگذریم، ایجا قرار نیست باب انتقاد از صدا و سیما را باز کنم!

«خنجر و شقایق»، پس از 14سال با نفس گرم سیدی جوان! دوباره زنده شد و ان­شاءالله چندی بعدی در قالب لوحی فشرده از سوی مؤسسه­ی فرهنگی شهید شهبازی، بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران، منتشر شود.

گرچه برای تأمین اعتبار مالی مورد نیاز مشکلاتی وجود دارد و درخواست­هایمان برای مساعدت مالی بی­جواب مانده است.

برای تقریب به ذهن، شنیدن نوای تیتراژ آن خالی از لطف نیست.

متن زیر، صحنه­ای از فیلم را روایت می­کند:

***

.

به بوی نافه­ای کاخر صبا زان طره بگشاید

دل ای دلم دل ای دلم، دل ای دلم دل ای دلم

[گوینده متن:] راننده­ی اتومبیل ما که جنگ­آوری بوسنیایی­ست با رضا هم­آوازی می­کند.

ماه­ها زندگی در افغانستان رضا را به تم­های موسیقی افغانی علاقمند کرده است.

رزمنده­ی بوسنیایی مفهوم شعرها را نمی­فهمد و فقط می­کوشد که ریتم را نگه دارد و ترجیع­بندها را تکرار کند.

ناگهان رضا لحن خود را تغییر می­دهد و آوازی با تم افغانی در مدح رسول­الله می­خواند.

تنها شنیدن نام حضرت رسول(ص) راننده­ی ما را به گریه می­اندازد.

رضا که سخت متأثر شده است، اظهار تعجب می­کند و می­کوشد که او را تسلی دهد.

من به درون آینه زوم می­کنم تا او را در این حال گیر بیندازم.  

آیا چیزی بیشتر از این برای گفتن باقی مانده است؟

.

***

پی­نوشت­ها:

1- این قطعه­ی تصویری را از اینجا دریافت کنید.

2- صدای تیتراژ «خنجر و شقایق» را از اینجا دریافت کنید.

3- صدای متن این قطعه­ی تصویری را از اینجا دریافت کنید.

 


یادداشت های مسافر در دوشنبه 19 آذر 1386 و ساعت 06:12 ق.ظ
یادداشت های پیشین
+ جناب میرحسین، عاقبت به خیر شدید!+ احمدی نژاد در دام افتاد!+ هولوکاست!+ خشکسالی تقصیر دولت است!+ آزادی عقیده+ ساده زیستی تا کجا!+ ساده زیستی+ حال دل حیدر+ کدام دانشگاه اسلامی؟ ...+ راهیان نور!+ راهپیمایی در مترو!+ واقعا چه باید کرد؟+ چه باید کرد؟+ غربزدگی در شرق!+ حج را دریابید!

صفحات: 1 2 3 4
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic