تبلیغات
صراط - آقا سعید؛ قسمت سوم
آقا سعید؛ قسمت سوم | تاریخ معاصر ,

قسمت اول

قسمت دوم

***

سعید در راستای فعالیت­های خود برای سازماندهی جوانان انقلابی و پیگیری اهداف فرهنگی و تبلیغاتی، در پاییز سال 1358 اقدام به تأسیس «نهضت اسلامی دانشجویان غرب كشور» می­کند و مسئولیت آن را به «بهروز همتی»(1)، یکی از همرزمان خود که از دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه است می­سپارد. از دیگر فعالان این نهضت می­توان به «علی شهبازی»(2)، شهید «فرید تعریف»، «بهروز اثباتی»(3) و ... اشاره نمود. این تشکل دانشجویی به سرعت دفاتر خود را در بسیاری از  شهر­های غرب کشور راه­اندازی می­کند و با حمایت­های مالی و تجهیزاتی سپاه، فعالیت­های فرهنگی گسترده­ای را در منطقه  آغاز می­نماید.

.

دفتر نهضت داشجویان مسلمان غرب کشور در میدان آیت­الله کاشانی کرمانشاه

بهروز همتی و علی نجومی، فرزند آیت­الله مرتضی نجومی در تصویر دیده می­شوند.

از دیگر فعالیت­های فرهنگی و تبلیغی سعید می­توان به راه­اندازی جلسات هفتگی حزب­الله کرمانشاه در مسجد آیت­الله معتضدی و جلسات دعای کمیل در مسجد آیت­الله بروجردی اشاره نمود. این جلسات که با استقبال بی­نظیر مردم همراه شدند، پس از مدتی کوتاه به مرکز تبلیغ انقلاب و افشای تفکرات التقاطی و منحرف، از جمله جریان وابسته به «بنی­صدر» گردید.

سعید پیش از انقلاب با مجلس اعلای شیعیان لبنان ارتباطی نزدیک دارد و حتی آقای «عبدالامیر قبلان»(4) به دعوت وی به كرمانشاه سفر می­کند. وی با حزب­الدعوه الاسلامیه عراق خصوصاً «علامه سیدمرتضی عسگری»(5) نیز تعاملی عمیق برقرار می­کند و با حزب اسلامی «رعد» در افغانستان نیز همکاری می­نماید؛ انتشار نشریه­ی «عاشورا» در افغانستان از اقدامات فرهنگی این شهید بزرگ است.

سعید که از پیش از انقلاب بنی­صدر و تفکرات او را به خوبی می­شناسد، هیچ­گونه سازگاری با این جریان از خود نشان نمی­دهد. با عضویت بنی­صدر در شورای انقلاب و پس از آن احراز پست ریاست جمهوری، اختلاف عمیق میان ایشان آشکارا رخ می­نماید و مخصوصاً در بحث بحران کردستان و البته مسائل مربوط به کرمانشاه، با توجه به آنکه سعید فرماندهی سپاه کرمانشاه را بر عهده دارد، تقابلات سختی در می­گیرد.

.

نمایشگاه نهضت اسلامی دانشجویان بر علیه بنی­صدر، اوایل سال 1359

بهروز همتی در حال صحبت با زارعی، استاندار وقت کرمانشاه دیده می­شود.

سعید یک­سال پیش از آغاز جنگ تحمیلی در نامه­ای خطاب به بنی­صدر خطر حمله­ی قریب­الوقوع حزب بعث عراق را گوشزد می­کند، هرچند كه با بی­توجهی وی روبرو می­شود. پیرو روشنگری­های سعید، مردم در آذرماه سال 1358، كنسولگری عراق در کرمانشاه را تصرف می­کنند(6). اسناد به دست آمده نشان می­دهد که جاسوسان مشغول نقشه­برداری دقیق و جمع­آوری اطلاعات از منطقه بوده­اند. این اسناد در اختیار سعید قرار داده می­شود و وی در مصاحبه­ی خویش با روزنامه­ی اطلاعات در اسفندماه سال 13۵۸، بار دیگر بر خطر حمله­ی عراق تأکید می­کند.

مدتی پس از تشکیل سازمان مرکزی سپاه و ورود برخی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به این عرصه، اختلافاتی میان سعید و چند نفر از ایشان، که جایگاه­هایی کلیدی در شورای فرماندهی سپاه در اختیار گرفته بودند، به وجود آمد. از میان شاخص­ترین این افراد می­توان به «مهدی هاشمی»، برادر داماد فقیه عالی­قدر! و مسئول واحد نهضت­های آزادی­بخش سپاه اشاره نمود. وی که بعدها در سال 1366 طی اعترافات مفصلی به تفکرات خودمحور و خطرناک خود اشاره می­کند، تاب تحمل کسی چون سعید را در فرماندهی سپاه منطقه­ی حساس کرمانشاه نداشت و با سوء استفاده از نفوذ خود در بیت آقای منتظری، از هیچ کوششی برای تضعیف و ضربه زدن به سعید و جریان نیروهای حزب­اللهی وابسته به او فروگذرا نمی­نمود. متأسفانه تاریخ انقلاب در این­گونه وارد کاملاً مسکوت است و نگارنده پس از مطالعه و کنکاش فراوان در رابطه با زمینه­های اختلاف میان شهید سید محمد سعید جعفری، روحانیت و نیروهای حزب­اللهی اطراف وی از یک سو و مهدی هاشمی معدوم و دار و دسته­اش از سوی دیگر، به حقیقت جامعی دست نمی­یابد. گرچه مطالعه­ی متن اعترافات مهدی هاشمی، توجه به آنچه در سال­های اخیر در بیت آقای منتظری رخ داد و همچنین نگاهی به تفکرات پس­مانده­ها و طرفداران باند مهدی هاشمی، در این زمینه بسیار کارگشا خواهد بود.

سعید برای روحانیت ارزش و احترام بسیاری قائل بود و تمامی فعالیت­ها و برنامه­های خود را با نظر مساعد علمای کرمانشاه پیگیری می­نمود. وی قبل از انقلاب با همراهی آیت­الله سیدمرتضی نجومی، شبکه­ی وسیعی را به منظور تهیه، طبع و توزیع اعلامیه­های انقلابی، اعم از اعلامیه­های امام خمینی(ره) و غیر آن راه­اندازی می­کند که این شبکه پس از انقلاب نیز در راستای معرفی جریانات منحرف فکری و سیاسی به فعالیت خود ادامه می­دهد. نکته­ی قابل توجه اینجاست که وی ابتدا امضای روحانیت را برای تأیید اعلامیه­ها اخذ می­کند و سپس نسبت به توزیع آن­ها اقدام می­شود. این در حالی است که روحانیت به وی اعتماد راسخ دارند و هرگز نظر وی را رد نمی­کنند، امضای علمای بزرگی چون آیت­الله اشرفی اصفهانی، آیت­الله مجتبی حاج­آخوند، آیت­الله سیدمرتضی نجومی، آیت­الله بهاءالدین محمدی­عراقی، آیت­الله عبدالخالق عبداللهی، آیت­الله عبدالجلیل جلیلی و ... زیر اعلامیه­های وی دیده می­شود و البته این اهتمام سعید بیش از آنکه برای تأیید محتوای اعلامیه­ها باشد، برای ارج نهادن به روحانیت و تثبیت حضور ایشان در صحنه­های فکری، سیاسی و اجتماعی است. گرچه برخی از همین روحانیون کرمانشاه حتی از امضای اعلامیه­های حضرت امام(ره) نیز امتناع می­ورزیدند! همان کسانی که پس از انقلاب خود را یگانه انقلابی شهر می­شمردند و به مخالفت جدی با سعید برخواستند، همان­هایی که از بنی­صدر طرفداری می­کردند و با مهدی هاشمی و بیت آقای منتظری روابطی حسنه داشتند، همان­هایی که...

یکی از اختلافات عمده میان سعید و مهدی هاشمی، ارادت زایدالوصف سعید به روحانیت بود که موجب می­شد ایشان را در تمامی شئون فعالیت­های خود، حتی در برنامه­های سپاه پاسداران کرمانشاه، دخیل کند. مهدی هاشمی که حتی به «اسلام فقاهتی» اعتقاد ندارد و در اعترافاتش به شیوه­­ی «اجتهاد بنفس» خویش اذعان می­کند، حضور چنین کسی را در رأس سپاه پاسداران استان کرمانشاه نمی­تواند تحمل کند؛ چرا که سعید هرگز  نظرات وی را نخواهد پذیرفت؛ همان نظرات خطرناکی که مهدی هاشمی خود بعدها بدان اعتراف نمود.

پس از ریاست جمهوری بنی­صدر، اختلافات فکری و عملیاتی عمیقی میان او و حزب جمهوری اسلامی، به­ویژه شهید بهشتی رخ نمود. در این اختلافات که عملاً جامعه را به دو قطب تقسیم نمود، گرچه مدتی بعد حقایق کاملاً روشن شد، اما شهید بهشتی بسیار مظلوم واقع گشت. درگیری وی در این اختلافات، و شهادتش تنها یک هفته پس از رد کفایت سیاسی بنی­صدر در مجلس شورای اسلامی، انقلاب را از نعمتی بسیار بزرگ محروم ساخت و ملت مسلمان را در غمی جانکاه غرق نمود.

آنچه بدان اشاره شد، مصداقی دیگر از اختلاف سعید و باند مهدی هاشمی را عیان می­سازد. مخالفین سعید که در آن منازعات طرف بنی­صدر مخلوع را گرفته­اند، شهید بهشتی را به «شعبان بی­مخ» تشبیه می­کنند. ایشان حتی تفکرات شهید مطهری را نیز قبول ندارند و امثال «حبیب­الله پیمان» معلوم­الحال را بر او ترجیه می­دهند! بماند که برخی از ایشان امروز حرف دیگری می­زنند و سعی در مصادره­ی شهید مطهری به نفع تفکرات خود دارند‍!

از میان طرفداران مهدی هاشمی و تفکرات منحرف وی، در غرب کشور در آن زمان باید به «سیدموسی موسوی» اشاره نمود. وی و برادرش «دکتر سیدرضا موسوی» از مخالفین سرسخت سعید به شمار می­رفتند. طرفداری ایشان از بنی­صدر مخلوع، حتی پس از رد کفایت سیاسی وی از سوی مجلس شورای اسلامی، قابل توجه است. رضا موسوی در یکی از سخنرانی­های خود در آن زمان، پس از توصیف ناکثین و مارقین و قاسطین، مخالفین بنی­صدر را از مارقین معرفی می­کند! و مردم را از همراهی با جریان مخالف بنی­صدر و در رأس آن شهید بهشتی برحذر می­دارد. وی اکنون امام جماعت یکی از مساجد شهر کرمانشاه است. سید موسی موسوی نیز هم­اکنون نمایندگی ولی فقیه را در استان کردستان بر عهده دارد! چه باید گفت؟ در حالی که ... بگذریم.

حدود دی­ماه سال 1358، سپاه منطقه­ی هفت کشوری(7) تشکیل می­شود و سردار شهید محمد بروجردی فرماندهی آن­را بر عهده می­گیرد. شهید بروجردی نیز تحت تأثیر القائات منفی و سم­پاشی­های جریان منحرف مهدی هاشمی، نسبت به سعید کاملاً بدبین است و برای عزل وی از فرماندهی سپاه کرمانشاه تحت فشار شدید مهدی هاشمی قرار دارد.

اواخر سال 1358 با پیگیری­های سعید، حزب­الله و روحانیت کرمانشاه با امام خمینی(ره) دیدار می­کنند و همچنین امام جمعه وقت سنندج، گروهی از برادران اهل سنت و طوایف اهل حق در جلسه­ای دیگر به حضور امام خمینی(ره) شرفیاب می­شوند و سعید هم در دیدار خصوصی خود با امام(ره) مباحثی را در مورد عدم سلامت بیت آقای منتظری و باند مهدی هاشمی و برخی عوامل ایشان در کرمانشاه مطرح می­کند.

چندی بعد در ابتدای سال 1359، حدود 6 ماه پیش از آغاز حمله­ی عراق به خاک کشورمان، شهید بروجردی سعید را از فرماندهی سپاه پاسداران کرمانشاه عزل می­کند و برادر خانم وی، «جلال پولکی» را به این سمت منصوب می­نماید. اما کمی بعد وی را نیز عزل می­کند.

به احترام سردار مسیح کردستان، شهید بزرگ محمد بروجردی، بیشتر به این مسئله نمی­پردازم. همرزمان سعید نیز از صحبت در این زمینه امتناع دارند و شاید یکی از دلایل مظلومیت و ناشناخته بودن سعید نیز همین باشد. گرچه تلاش­های پس­مانده­های باند مهدی هاشمی در سپاه و همین­طور در کرمانشاه برای حذف سعید، تفکراتش و حتی طرفدارانش غیر قابل انکار است. و البته برخی از همرزمان دیرینه­ی سعید که ارتباط نزدیکی نیز با محمد بروجردی داشته­اند نقل می­کنند که این سردار بزرگ مدتی قبل از شهادتش و البته پس از شهادت سعید، به حقیقت ماجرا پی می­برد، نسبت به سعید ابراز ارادت می­کند و بی­قراری خویش را از آنچه رخ داده است پنهان نمی­نماید. و باز چه گویم که تاریخ تلخ است!

چندی پس از عزل سعید از فرماندهی سپاه پاسداران کرمانشاه، وی در حوزه­ی انتخابیه­ی پاوه برای نماینگی مجلس شورای اسلامی کاندید می­شود. اما باز هم همان جریان منحرف دست به کار می­شود و با نفوذ خود مانع تأیید صلاحیت سعید می­گردد.

نهضت اسلامی دانشجویان غرب کشور که هنوز ارادتی عمیق به سعید دارد، فعالیت­های فرهنگی گسترده­ای در غرب کشور تدارک دیده است. همان­طور که پیش از این آمد، حمایت مالی و امکاناتی این نهضت را سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تقبل می­نمود. نهضت نیاز­های خود را مستقیماً به سازمان مرکزی سپاه اعلام می­نمود و پس از تأیید فرماندهی، وجوه و اقلام درخواستی را مستقیماً از واحد پشتیبانی سپاه در خیابان پاسدان تهران، که آن زمان «محسن رفیقدوست» مسئولیت آن را بر عهده داشت تحویل می­گرفته است.

بهروز همتی نقل می­کند: «اواخر تابستان سال 1359، چند روز قبل از آغاز جنگ تحمیلی، برای تحویل گرفتن برخی اقلام مورد نیاز به تهران رفتم. گفتند مهدی هاشمی گفته است هر وقت فلانی آمد می­خواهم او را ببینم. من هم به دفتر او رفتم. وی بحث سعید را پیش کشید و از من خواست دیگری با سعید همکاری نداشته باشیم و به­عکس نسبت به سید موسی موسوی تأکید بسیاری نمود!»

ایشان که از همرزمان دیرینه­ی سعید است و سعید را و البته مهدی هاشمی را هم به خوبی می­شناسد، نظر مهدی هاشمی را نمی­پذیرد. خود نقل می­کند: «بحث کم­کم بالا گرفت، مهدی هاشمی داد می­زد و من هم جوابش را می­دادم و عاقبت کار به درگیری فیزیکی کشیده شد... جزایری و کنعانی(8) که بیرون از اتاق بودند سر رسیدند و با مداخله­ی آن­ها قائله ختم شد.»

وی این­گونه ادامه می­دهد: «همان روز به من گفتند دوزدوزانی شما را خواسته است. دوزدوزانی(9) آن موقع رئیس شورای فرماندهی سپاه بود. به دفترش مراجعه کردم. او هم گفت تمامی امکاناتی را که از سپاه برای نهضت اسلامی دانشجویان غرب کشور تحویل گرفته­اید به سپاه منطقه 7 کشوری تحویل بدهید.» و به این ترتیب این نهضت که منشأ تحولات بزرگی در غرب کشور بود به تعطیلی کشیده می­شود.

با آغاز تجاوز رژیم بعث عراق به خاک کشورمان، در منطقه­ی غرب سپاهیان دشمن خسروی و قصرشیرین را پشت سر می­گذارند و حتی سرپل­ذهاب را به اشغال خود در می­آورند. در حالی که سپاه پاسداران کرمانشاه بیشتر درگیر مسائل کردستان است و امکان اعزام نیرو به سرپل­ذهاب برایش ممکن نیست، سعید با سخنرانی­های متعدد در کرمانشاه به دعوت عمومی و بسیج نیروهای مردمی اهتمام می­کند. اما در حالی که وی به همراه جوانان داوطلب آماده­ی حرکت به سمت خط مقدم هستند سپاه کرمانشاه از تجهیز و تسلیح ایشان امتناع می­کند! سرانجام با مساعدت شهید «حاج داوود کریمی»(10)، 50 قبضه سلاح انفرادی سبک فراهم می­شود و اولین گروه مقابله با تجاوز عراق در غرب در چهارم مهرماه سال 1359 به سمت سرپل­ذهاب حرکت می­کند.

سعید در این نبرد نابرابر، راهبرد اجرای عملیات چریکی در طول شب و وارد آوردن ضربات متعدد بر پیکره­ی ماشین نظامی دشمن را اتخاذ می­کند. یک ماه مقاومت سرسختانه این گروه اندک که با حمایت هوانیروز کرمانشاه و رشادت­های شهیدان «علی­اکبر شیرودی»، «احمد کشوری»، «یحیی شمشادیان» و ارتشی دلاور شهید «سرگرد ادبیان» همراه است، سپاه سوم ارتش عراق را زمین­گیر می­کند و وی را از سرپل­ذهاب بیرون می­راند. به این ترتیب جبهه­ی خودی به ارتفاعات «قراویز» در غرب سرپل­ذهاب منتقل می­شود. در تمام این مدت کلاس درس­های نهج­البلاغه­ی سعید در خط مقدم ادامه دارد.

.

سعید و بهروز همتی در ارتفاعات قراویز در همان ایام

عکاس: علی شهبازی

و سرانجام سعید در چهارم آبان­ماه سال ۱۳۵۹، در شب خجسته­ی عید ولایت مرتضوی، در خط مقدم جبهه­ی جنگ حق علیه باطل، در ارتفاعات قراویز به اجداد پاک و شهیدش تأسی می­کند و پس از عمری کوتاه اما بسیار پربرکت، در حال سجده شربت شهادت می­نوشد.

علمای کرمانشاه بر پیکر پاک او نماز مکرر می­گذراند و مردم کرمانشاه با شکوه­ترین تشییع در خاطره این شهر را برای او بر پا می کنند.

.

صالح، فرزند سعید، پیشاپیش عزاداران

آیت­الله سید­مرتضی نجومی به خط زیبای خویش بر سنگ مزار او چنین نگاشت:

درود بر تو ای عزیز روزگار و ای ابا صالح

لقد عشت سعیدا و مت سعیدا و ستبعث بعدا حیا سعیدا

***

پی­نوشت­ها:

1- بهرز همتی پس از توافق هبأت حسن نیت با تجزیه­طلبان کردستان مبنی بر خروج پاسداران از منطقه! از سنندج به کرمانشاه می­آید و در تأسیس نهضت دانشجویان مسلمان غرب کشور نقشی محوری ایفا می­نماید. وی همچنین پس از انقلاب فرهنگی، مسئولیت جهاد دانشگاهی کرمانشاه را بر عهده می­گیرد.

2- علی شهبازی، اولین فرمانده پاسداران اعزامی از سوی سعید به کردستان.

3- از اعضای فعال نهضت دانشجویان مسلمان غرب کشور در شهرستان «قروه». ایشا هم­اکنون معاونت فرهنگی نیروی مقاومت بسیج را بر عهده دارند.

4- شیخ عبدالامیر قبلان، قائم مقام مجلس اعلای شیعیان لبنان در زمان حضور امام موسی صدر.

.

شیخ عبدالامیر قبلان

5- علامه سیدمرتضی عسگری در سال ۱۳۳۲ هجری قمری در سامراء متولد شد. وی پس از تحصیل درحوزه­ی علمیه­ی شهر سامراء در رشته فقه و حدیث، در سال ۱۳۵۰ هجری قمری برای فراگیری فقه و اصول نزد آیات عظام مرعشی­نجفی، شیخ محمدحسین شریعتمداری­ساوجی، امام خمینی(ره) و سایر علما به قم عزیمت کرد.

تاسیس مدارس جدید با روش تربیتی نوین و استفاده از صاحبان فضل جهت تدریس در آن، تحصیل فقه استدلالی نزد آیت­الله اشتهاردی در سامراء، شروع به نگارش آثار روشنگرانه در باب احادیث، اهتمام جدی به امر تأسیس مراکز علمی و مدارس در عراق و سپس تأسیس دانشکده اصول دین در سال ۱۳۸۴ هجری قمری برخی از فعالیت‌های اوست. وی در پی افزایش فشارهای دولت عراق به لبنان می­رود و در سال ۱۳۸۹ هجری قمری به ایران می­آید.

6- این جریان، مدتی پس از تسخیر لانه­ی جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) رخ می­دهد.

7- شامل استان­های ایلام ، کردستان کرمانشاه، لرستان ، همدان و.

8- آقایان جزایری و کنعانی، هردو از اعضای دفتر روابط عمومی سپاه بودند.

9- عباس دوزدوزانی، از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که پس از عباس آقازمانی، معروف به ابوشریف، تا اوایل جنگ ریاست شورای فرماندهی سپاه را بر عهده داشت. وی همچنین نماینده­ی دوم خردادی مردم تبریز در مجلس ششم بود.

10- شهید حاج داوود کریمی، از ابتدای تأسیس سپاه عضو شورای فرماندهی و مسئول شورای هماهنگی مناطق سپاه بود. وی نیز مانند سعید با بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که وارد سپاه شده بودند اختلافات فکری و اعتقادی جدی داشت. حاج داوود که در کردستان با نیروهای سعید آشنا شده است، درخواست نیاز ایشان به سلاح را اجابت می­کند.

عزاداری مردم داغدار کرمانشاه


یادداشت های مسافر در چهارشنبه 2 آبان 1386 و ساعت 11:10 ق.ظ
یادداشت های پیشین
+ جناب میرحسین، عاقبت به خیر شدید!+ احمدی نژاد در دام افتاد!+ هولوکاست!+ خشکسالی تقصیر دولت است!+ آزادی عقیده+ ساده زیستی تا کجا!+ ساده زیستی+ حال دل حیدر+ کدام دانشگاه اسلامی؟ ...+ راهیان نور!+ راهپیمایی در مترو!+ واقعا چه باید کرد؟+ چه باید کرد؟+ غربزدگی در شرق!+ حج را دریابید!

صفحات: