قافلهی عشق در راه است ...
***
خدایا! میدانی که چه میکشیم، پنداری که چون شمع ذوب میشویم! ما از مردن نمیهراسیم اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند!
پس چه باید کرد؟
از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند!
هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند، و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود!
عجب دردی!
چه میشد امروز شهید میشدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم! ...
***
جملات زیبا و دلنشینیست، نه؟ و حتماً چون دل من، بر دل شما هم نشسته است.
به خاطر دارم، هنگامی که این جملات را میخواندم- تیتراژ پایانی مستند معرفی لشکر ششم، لشکر ویژهی پاسداران- از مسئلهای دلم گرفته بود، و سوز کلام کافی بود تا اشک در چشمانم حلقه بزند.
اما بیایید کمی از احساس! فاصله بگیریم و از منظر عقل هم نگاهی به آن بیندازیم.
عقل که میگویم، منظورم عقل حسابگر یا عقل فلسفی نیست؛ عقل، عقلی که «عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان»، این عقل را میگویم.
زبان حال کسیست که بر سر دو راهی قرار گرفته است. نمیداند برود، یا بماند!
برود تا به وظیفهی خویش عمل کند یا بماند که ... بماند که چه کند؟ بماند که به وظیفهی آیندهی خود عمل کند؟ کدام وظیفه؟ کدام آینده؟ کسی که امروز به تکلیف خود عمل نکند، فردا چگونه میخواهد به تکلیفش عمل کند؟ اصلاً چنین دوراهی حقیقتی ندارد!
...
قبول دارم، کمی تند رفتم!
بی شک او به وظیفهی امروز خود عمل خواهد کرد، و البته بسیار نگران آینده است. آرزو میکند که ایکاش فردا نیز زنده میبود تا در راه حقیقت مبارزه کند!
اما آیا چنین نگرانی حقیقتی دارد؟ بارها شنیدهایم «ما مأمور به تکلیف هستیم و نه نتیجه»، و مگر غیر از این است که چنین نگرانی از «نتیجهمحوری» برمیخیزد. تقدیر این جهان در دست خدای دانای تواناست، آنچه مهم است رضایت اوست و رضایت او در عمل به تکلیف است.
دنیا صحنهی ابتلائات است و خوشا به حال کسی که سربلند به در آید!
شنیدهاید: «خدا میخواهد تو را کشته ببیند!»
حضرت حجت(عج) هم ظهور خواهد کرد و دولت کریمهاش بر اقطار عالم سایه میافکند؛ اما... اما او را نیز به شهادت خواهند رساند!
و دوباره این، حسین(ع) است که رجعت میکند، حکومت او آنچنان طولانیست که ابروان سپیدش، چشمان نافذش را میپوشاند. اما... اما او را نیز دوباره به شهادت خواهند رساند! و ... تقدیر این عالم چنین نوشته شده است. به دنبال کدام نتیجهایم؟
...
باز هم قبول دارم، کمی تند رفتم!
نگارندهی این جملات زیبا و دلنشین، «نتیجهمحور» نیست، عاشق جهاد و مبارزه در راه حقیقت است؛ از این روست که آرزو میکند: « چه میشد امروز شهید میشدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم!»
که در این صورت دیگر حرفی برای گفتن ندارم!
***
بسیارند کسانی که به بهانهی عمل به تکلیف خود در آینده، تکلیف امروز خود را ترک میکنند! بسیاری در بحبوحهی جنگ تحمیلی، جبهه را ترک کردند، برای تحصیل به دانشگاهها برگشتند، یا به خارج از کشور رفتند! که چه؟ خوب لابد فردا جنگ تمام میشود و کشور برای سازندگی به تخصص ایشان نیاز خواهد داشت! شاید با خودشان میگفتند: «قیمت ما بالاتر از آن است که بیثمر کشته شویم! تخصص ما در آینده برای کشور بسیار مفیدتر خواهد بود!». بعضیها هم پسرشان را فرستادند بلژیک تا در رشتهی مهندسی مکانیک تحصیل کند و برگردد برای کشور موشک بسازد! جنگ تمام شد و هنوز از این موشکها خبری نیست!
یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامهی 598 افتادم:
«آنهایی كه در این چند سال مبارزه و جنگ به هر دلیلی از ادای این تكلیف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و دیگران را از آتش حادثه دور كردهاند، مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفتهاند و خسارت و زیان و ضرر بزرگی كردهاند كه حسرت آنرا در روز واپسین و در محاسبهی حق خواهند كشید، كه من مجدداً به همهی مردم و مسئولین عرض میكنم كه حساب اینگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند و نگذارند این مدعیان بیهنر امروز و قاعدین كوتهنظر دیروز به صحنهها برگردند.»
و مگر کسی غیر از اینها جنگ را به پذیرش قطعنامهی 598 کشاند؟
بسیاری از ما نیز امروز با چنین بهانههایی از ادای تکلیف خود سر باز میزنیم!
بسیارند کسانی که «نتیجهمحوری» را با «تکلیفمحوری» اشتباه گرفتهاند.
همانهایی که زمان جنگ فکر سازندگی ایران بودند، همانهایی که میگفتند: «ادامهی جنگ دیگر به صلاح نیست! وضعیت اقتصادی کشور بحرانیست، مردم نیز اقبالی به سوی جبههها ندارند! اگر جمهوری اسلامی نباشد، آرمانهای انقلاب به چه دردی میخورند؟ ...». با همین استدلال جنگ به قطعنامهی 598 کشانده شد.
دوباره یاد جملاتی از پیام امام(ره) در مورد پذیرش قطعنامهی 598 افتادم:
و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقیقتاً مسألهی بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوهی دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم، ولی به واسطهی حوادث و عواملی كه از ذكر آن فعلاً خودداری میكنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی كارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای كشور - كه من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم - با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم و در مقطع كنونی آنرا به مصلحت انقلاب و نظام میدانم، و خدا میداند كه اگر نبود انگیزهای كه همهی ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمیبودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود، اما چاره چیست كه همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم، و مسلم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.
تحلیل این عبارات را به خودتان واگذار میکنم، چرا که به قدر کافی گویاست.
همین تفکر امروز به آنجا رسیده است که استفتاء میکند و اعلامیه میدهد که در انتخابات باید به «صالح مقبول» رأی دهید نه به «اصلح»، چرا که نتیجهی انتخابات مهم است و نه ادای تکلیف! و آن وقت است که همهی ردههای نیروی مقاومت بسیج، باید بسیج میشدند تا قالیباف رئیسجمهور شود!
خودمان چهطور؟ تکلیفمحوریم یا نتیجهمحور؟!!
***
پینوشتها:
1- متن کامل پیام پذیرش قطعنامهی 598 را از اینجا دریافت کنید.
2- مطلب بعدی نیز رابطهای تنگاتنگ با این مطالب خواهد داشت، و البته رابطهای مستقیم با عبرتهای عاشورایی!
منتظر باشید ...
تبلیغات
