تبلیغات
صراط - حال دل حیدر
حال دل حیدر | در محضر امام ,

نشسته گـرد غـربـت روی قرآن

شده خانه نشین مولای مردان

بــود حـال دل حـیــدر خــدایـــا!

شبیه گیـسوی زینـب پریشـان

***

امیر المؤمنین(ع) حضرت زهرا(س) را به خاک سپرد و با دستان مبارک خویش قبر را پوشاند. تا آن لحظه مشغول کار بود؛ اشتغال به یک کار قهرا تا حدی برای انسان انصراف ایجاد می­کند. کارش تمام شد. گرد و خاک لباس­هایش را تکان داد. تا به این مرحله رسید، همه­ی غم­های دنیا دل حضرت را پر کرد:

فَلَمّا نَفَضَ یَدَهُ مِن تُرابِ القَبر، هاج به الحُزنُ

روی مبارک را به سمت مرقد مطهر پیامبر اکرم(ص) برگرداند و فرمود:

 

السَّلَامُ عَلَیْكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَةِ فِی جِوَارِكَ وَ السَّرِیعَةِ اللَّحَاقِ بِكَ. قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِكَ صَبْرِی وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِی إِلَّا أَنَّ فِی التَّأَسِّی لِی بِعَظِیمِ فُرْقَتِكَ وَ فَادِحِ مُصِیبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِی مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُكَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ.

فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ یَخْتَارَ اللَّهُ لِی دَارَكَ الَّتِی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ السَّلَامُ عَلَیْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِینَ.

 

سلام بر تو اى پیامبر خدا. سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پیوست.

اى رسول خدا! بر مرگ دختر برگزیده­ی تو، صبر و شكیبایى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته. ولى مرا كه اندوه عظیم فراق تو را دیده‏ام و رنج مصیبت تو را چشیده‏ام، جاى شكیبایى­ست.

من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سینه­ی من داشتى، جان به جان آفرین تسلیم نمودى، «انا لله و انا الیه راجعون».

آن ودیعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسید. و اندوه مرا پایانى نیست! همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من نیز سرایى را كه تو در آن جاى گرفته‏اى، اختیار كند.

بزودى دخترت به تو خواهد گفت كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند. همه­ی سرگذشت را از او بپرس و خبر احوال ما را از او بخواه. این­ها در زمانى بود كه از مرگ تو دیرى نگذشته بود و تو از یادها نرفته بودى.

بدرود تو را و دخترت را. بدرود كسى كه وداع مى‏كند، نه بدرود كسى كه رنجیده و ملول است. اگر از این­جا باز مى‏گردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مى‏كنم نه به سبب آن است كه به وعده‏اى كه خداوند به صابران داده است بدگمان شده‏ام.


یادداشت های مسافر در یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:05 ق.ظ
یادداشت های پیشین
+ جناب میرحسین، عاقبت به خیر شدید!+ احمدی نژاد در دام افتاد!+ هولوکاست!+ خشکسالی تقصیر دولت است!+ آزادی عقیده+ ساده زیستی تا کجا!+ ساده زیستی+ حال دل حیدر+ کدام دانشگاه اسلامی؟ ...+ راهیان نور!+ راهپیمایی در مترو!+ واقعا چه باید کرد؟+ چه باید کرد؟+ غربزدگی در شرق!+ حج را دریابید!

صفحات: