تبلیغات
صراط - ساده زیستی
ساده زیستی | در محضر بزرگان ,

برای او که خود می­داند!

***

خدا را شکر امروز همه ساده­زیست هستند. اصلا ساده­زیستی یعنی همین نحوه زندگی که امروز در جامعه عرف است. سیره­ی رسول اکرم و حضرت امیر هم حتما باید مدنظر باشد، ولی خود حضرت امیر می­فرمایند شما نمی­توانید مثل من باشید، بی­خودی تلاش نکنید!

هدف ما لقاءالله است؛ ولی خوب برای زندگی دنیایی هم تلاش می­کنیم و سعی می­کنیم برای آخرت هم توشه­ای فراهم کنیم!

***

یكى از اصول زندگى رسول اكرم و از اصول روش­هاى پیغمبر اكرم اصل سادگى بود كه «كان رسول الله خفیف المؤونة» و تا آخر عمر این اصل را رعایت كرد. در یكى از احادیث نقل كرده اند (اهل تسنن هم نقل كرده­اند) كه عمر بن الخطاب به اتاق پیغمبر اكرم وارد مى­شود، در آن جریانى كه حضرت از زن­هایشان اعراض كردند و آن­ها را میان طلاق و یا صبر كردن به زندگى ساده مخیر نمودند. عده­اى از زن­ها گفتند آخر ما وضعمان خیلى ساده است، ما هم زر و زیور مى­خواهیم، از غنائم به ما هم بدهید. فرمود: زندگى من زندگى ساده است. من حاضرم شما را طلاق بدهم و طبق معمول كه یك زن مطلقه را - به تعبیر قرآن - باید تسریح كرد (یعنى باید مجهز كرد و یك چیزى هم به او داد) حاضرم چیزى هم به شما بدهم. اگر به زندگى ساده من مى­سازید بسازید، و اگر مى­خواهید رهایتان كنم رهایتان كنم. البته همه­شان گفتند خیر، ما به زندگى ساده مى­سازیم، كه جریان مفصل است.

نوشته­اند عمر بن الخطاب وقتى كه اطلاع پیدا كرد حضرت از زن­هایشان ناراحت شده­اند، رفت كه با حضرت صحبت كند. مى­گوید آنجا سیاهى بود كه در واقع به منزله دربان بود كه حضرت به او سپرده بودند كسى نیاید. تا رفتم آنجا، گفتم به حضرت بگو كه عمر است. رفت و آمد گفت: جوابى ندادند. من رفتم و دو مرتبه آمدم. اجازه خواستم، باز هم به من جواب نداد. دفعه سوم گفت بیا. وقتى رفتم، دیدم پیغمبر در یك اتاقى كه فقط فرشى كه گویى از لیف خرماست در آن افتاده استراحت كرده، و وقتى من رفتم مثل اینكه حضرت كمى از جا حركت كردند، دیدم خشونت این فرش روى بدن مباركش اثر گذاشته. خیلى ناراحت شدم. بعد مى­گوید (و شاید با گریه) یا رسول الله! چرا باید این جور باشد؟ چرا كسرى­ها و قیصرها غرق در تنعم باشند و تو كه پیغمبر خدا هستى چنین وضعى داشته باشى؟ حضرت مثل اینكه ناراحت مى­شود، از جا بلند مى­شود و مى­فرماید چه مى گویى تو؟ این مهملات چیست كه مى­بافى؟ تو خیلى به نظرت جلوه كرده، خیال كرده­اى من كه این­ها را ندارم، این محرومیتى است براى من؟ و خیال كرده­اى آن نعمت است براى آن­ها؟ به خدا قسم كه تمام آن­ها نصیب مسلمین مى­شود، ولى این­ها براى كسى افتخار نیست.

ببینید زندگى پیغمبر چگونه بود. وقتى كه رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟ وقتى كه على رحلت كرد از خودش چه باقى گذاشت؟ پیغمبر وقتى كه از دنیا مى­رود یك دختر بیشتر ندارد. طبق معمول، هر انسانى طبق عاطفه بشرى و اگر از این معیارها پیروى كند، بالاخره دخترش است، دلش مى­خواهد برایش ذخیره هایى مثلا خانه و زندگى تهیه كند. ولى بر عكس، یك روز وارد خانه فاطمه مى­شود، مى­بیند فاطمه دستبندى از نقره به دست دارد و یك پرده الوان هم آویخته است. با آن علاقه مفرطى كه به حضرت زهرا دارد، بدون اینكه حرفى بزند بر مى­گردد. حضرت زهرا احساس مى­كند كه پدرش این مقدار را هم براى او نمى­پسندد، چرا؟ زیرا دوره اهل صفه است.

زهرا كه همیشه اهل ایثار بوده است و آنچه از مال دنیا دارد به دیگران مى­بخشد،تا پیغمبر بر مى­گردد فورا آن دستبند نقره را از دستش بیرون مى­كند، آن پرده الوان را هم مى­كند و همراه كسى مى­فرستد خدمت رسول اكرم، یا رسول الله! دخترتان فرستاده است و عرض مى­كند این را به هر مصرف خیرى كه مى­دانید برسانید.آن وقت است كه چهره پیغمبر مى­شكفد و جمله­اى از این قبیل مى­فرماید: اى پدرش به قربانش!


یادداشت های مسافر در سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 و ساعت 10:05 ق.ظ
یادداشت های پیشین
+ جناب میرحسین، عاقبت به خیر شدید!+ احمدی نژاد در دام افتاد!+ هولوکاست!+ خشکسالی تقصیر دولت است!+ آزادی عقیده+ ساده زیستی تا کجا!+ ساده زیستی+ حال دل حیدر+ کدام دانشگاه اسلامی؟ ...+ راهیان نور!+ راهپیمایی در مترو!+ واقعا چه باید کرد؟+ چه باید کرد؟+ غربزدگی در شرق!+ حج را دریابید!

صفحات: